سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

189

قواعد السلاطين ( فارسى )

بحرى است مجلس تو و در بحر بىخلاف * لؤلؤ به زير باشد و خاشاك بر زِبَر و جواهر و لآلى احاديث مصطفويّه را به انامل تيقّظ و احتياط در سلك تحفّظ و انضباط ، انضمام و انخراط داده ، صحايف حسان سخنان عالم‌گير را تحفة الأحبّاء ، [ و ] صفايح اوراق سير و شمايل دلپذير را روضة الأحباب ساخته و قريب به دويست هزار بيت پرداخته . نظم افتاده به روزگار كارم ، چه كنم ؟ * وز زندگى خويش بِعارم « 1 » ، چه كنم ؟ با آن‌كه تمام عين استعدادم * در چشم زمانه خوار و زارم ، چه كنم ؟ پس اگر حاسدى به معرض حسد درآيد ، و از جنايت طبع ، سخن لايعنى تقرير نمايد ، سهل باشد . در هرزمانى اين رسم بوده و با هرولىّ ، عدوّى و شيطانى ضدّ گرديده ؛ هر موسى فرعونى در مقابلش به هم رسيده ؛ بلكه كلماتى كه به كشور ظهور مىرسانند ، امروزى نيست حادث ، بلكه در هروقتى و زمانى بود . شعر فلك به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد * تو اهلِ فضلى و دانش ، همين گناهت بس ! « 2 » به حيطهء انضباطيّه درآمده كه : روزى سلطان محمود ، حكم به احضار سادات و فضلا در مجلس خاصّ خود نمود . چون در مجلس داخل گشته ، به سرير عزّت و سلطنت استقرار يافت ، ملاحظهء جمعى نمود كه بر جمعى تقديم جسته‌اند . به معرض تفحّص درآمد كه جمعى كه تقديم نموده‌اند ، چه فرقه باشند ؟ گفتند كه : اين جمع فضلاى زمانند كه گوى فضل و دانش از فلك گذرانيده . سؤال كرد كه : آن جمع ديگر كه مؤخّر استقرار يافته‌اند ، چه جمع باشند ؟ گفتند كه : آن جمع سادات و

--> ( 1 ) . بعار : به ننگ . ( 2 ) . اين بيت از حافظ است .