سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

184

قواعد السلاطين ( فارسى )

گردانيده ، قدرت تقرير احوال به عتبهء عاليه نداشتم . نوّاب اعلى گستاخى را عفو فرموده ، از ممرّ علوّ همّت ، و شمول مرحمت سلطانى ، آفتاب‌وار به نفس نفيس اشرف خود عنايت نمودند و آنچه از وظيفه و سيورغالى كه بود ، به بنده‌زاده‌ها مقرّر داشتند كه همواره به اداى دعاى عرش‌فرساى ، مسامع ملايك قمّهء عليا را مطنّن ، و در اثناى ثناى فرش‌پيماى ، مجامع ممالك قبّه غبرا را مزيّن گردانيده ، موجب معيشت جمع كثيرى از سادات گشته كه وجه معيشت بنده و بعضى از بنده‌زاده ، منحصر در آن بود كه به قناعت مىگذرانيدند . بيت سخن شاه ، شاه هرسخن است « 1 » * به همه حال ، پاس بايد داشت تا نگردد نقيضِ آن ظاهر * بايد آن را به لوحِ جان بنگاشت بنده و بنده‌زاده‌ها همگى بندهء اين دودمانند ، و هميشه آبا و اجداد اين خاكسار از خوان نعمت اين آستان ، مدار و معيشت مىگذرانيدند ، و به غير ازين عتبه ، جاى ديگر نمىدانستند ، و وظيفه‌خوران انعام شاهنشاهى و ثناگويان عواطف نامتناهى بودند . و چون ولىنعمت حقيقى شفقت فرموده‌اند ، در اين اوقات ، بعضى از مباشرين ديوان به صدد تعويق درآمده كه از حيّز استمرار اسقاط سازند كه وجه معيشت چندين نفس همين گشته ؛ بنابرين به لوح عرض اعلى حضرت القا نموده ، به مقتضاى « أوامر الملوك لا تردّ » كه بندگان ايشان ، مخدوم جهانيان ، وكيل رحمان كه هديّت و هدايت از جناب صمديّت در شأن و ذات همايون او ظاهر و متظاهر است و حسن اشفاق بر حال مآل و مملكت پادشاه ولىنعمت و نزاهت عرض جنّت نزهت و نباهت فصل ، مانند تباشير صبح مشهور بر صفت مناشير عطارد منشور

--> ( 1 ) . اشاره است به « كلام الملوك ، ملوك الكلام » .