سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
185
قواعد السلاطين ( فارسى )
است ، شفقت فرموده ، صرف درويش و زنان بيوهء صلهء رحم و اطفال نارسيده و جمع كثيرى مىشد ، و مستوفيان عطارد رقم در ديوان اعلى حضرت به هنگام وجوهانگيزى ثبت نمودهاند كه سال به سال به تمام و كمال برسانند ، و حجّت و مكتوب تازه نطلبند ، و كوكب طالع اين سادات به رغم معاندين ذوى معادات از درجهء احتراق چند وقتى بيرون آمده ؛ و درين سال به احتراق و مذلّت رسيدهاند كه جمعى شيوهء توقّف را پيش گرفته ، معوّق مىدارند . بارى ، اسلاف ، تحصيل منقبت نيكنامى به تعلّق چندين همم و خواطر ، به تأثير « و للهمم آثار » حراست ذات پادشاه و دوام دولت روزافزون را لشكر سحرگاهى و سلاح ثنايى و صلاح دو جهانىاند ، مىنمودند . و بايد كه در ميزان همّت كيوان رفعت ، مقدار قنطار و قيراط يكسان نمايد تا كه مثوبات جزيله متوجّه ايشان گشته ، از گلشن هميشه بهار عمر برخوردارى يابند . و بنده را توقّع نظر التفات ديگر است به سدّه اعلى ، كه فى الجملة نسبت به ساير قوام ، ابواب گلشن شفقات را مفتوح فرموده ، باغ رياض زندگى را به امداد زلال سرچشمهء مداد و آبيارى خامهء استعداد سرسبز و [ 168 ] شاداب دارند ، و نوعى فرمايند كه ميان اقران امتياز به حصول پيوندد ؛ چنانچه توجّهاتى كه نسبت به اجداد اين داعى به ظهور مىرسانيدند ، نسبت به بنده ، عشر عشير آن به صفحهء وقوع شتابان شود ، از مكارم اخلاق آن اعلى حضرت ، بعيد نخواهد بود . بنده را نسبت به جمعى ، بندگى قديم درين آستان است . حقّ عليم است كه بنده را توقّع و خواهشى نيست ، بلكه مقصد اقصى تحصيل معيشت جمع كثير از سادات و اطفال ايشان است كه هميشه به يمن دولت سلاطين اين سلسله مدار مىگذرانيده ، به همّت و الا نهمت اعلى ، معيشت ايشان بگذرد و باعث شماتت اعادى اهل بيت رسول اللّه نگردد . اميدوارى به درگاه كبرياى بارى - تعالى سلطانه - واثق است كه دعاى اين پير فقير ضعيف را اجابت فرموده ، مسألت اين شكستهء عاجز را ردّ نانموده ، شاه جوانبخت ما را ، أعنى پادشاه مؤيّد مسدّد كامكار ديندار ،