سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

170

قواعد السلاطين ( فارسى )

سنگ اگر خارا و گر مرمر بود * چون به صاحبدل رسد ، گوهر شود « 1 » ملوك را قاعده آن بود كه هرگز صحبت ايشان از حكما و فضلا و سادات خالى نبودى و هيچ حكمى بىراى و مشورت ايشان نكردندى . از اين جهت بود كه بناى سلطنت ايشان بر عدالت و راستى بود . شاهين همّت ايشان گيراى صيدهاى نامى مىگرديد ، و بنابرين ، طول مملكت و جهاندارى و حكومت كام‌بردارى ايشان چهار هزار سال و كسرى مىكشيد ، و از زمان آدم تا اوان حضرت خاتم الرسل - صلّى الله عليه و آله و سلّم - به بركت فيوضات ايشان ، گلشن‌سراى كُنْ فَيَكُونُ « 2 » ، چهار بازار اركان بوقلمون ، به زينتهاى موزون و زيورهاى گوناگون آيين‌پذيرا گرديد ، و گلرويان باغ ، و سنبل مويان زاغ ، به حلىّ زر و گوهر ، و طيب مشك اذفر و عنبر تر آراسته گشت . نظم عروس غنچه را نو شد عمارى * كمر بربست گل در پرده‌دارى بنفشه سر برآورد از لب جو [ ى ] * زمين گشت از رياحين عنبرين بوى و ربيع از درج برج افق زبرجدى ، تتق به سپيدهء فلق بسته ، به شفق گلگون ، رخسارهء عروس دهر را رنگ‌آميزى نمود ، و گل به زيور حسن و جمال آراسته ، بر منصّهء نيلوفرى و محفّهء زنگارى نشانيده شد . ماشطهء ناميه از وسمهء سبزهء تر ، خطّ رعنايى بر طاق ابروى بنفشه كشيده ، گوشوارهاى زرّين از شكوفه‌هاى رنگين مرصّع به درّ و مرجان در آذان اغصان درختان درآورده ، مقنعه‌هاى حرير بر مثال گلهاى كافورى از اوراق ازهار بر سر سرپوشيدگان اشجار در تماشاگاه گلزار سايه‌گستر آمده ؛ خيّاط قدرت قادر مطلق به امر حضرت حق - جلّ و علا - صد هزار لباس فاخره و

--> ( 1 ) . بيت اوّل و دوم در دفتر نخست مثنوى طبع نيكلسون ( البتّه نه به اين ترتيب ) آمده است . ( 2 ) . مريم / 35 ؛ يس / 82 .