سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

171

قواعد السلاطين ( فارسى )

ثياب زاهره از اوراق زمرّدين ، بعضى مدوّر و بعضى مطبّق ، از ابيض و احمر و اصفر و ازرق ، چنانچه مناسب هريك از فرق باشد ، با فروغ و رونق بردوخت ، و اوراد لعل خدّ را بر تخت زمرّدين و عمارى فيروزه‌گين به اطلس گلگون پوشانيده ، اغصان اشجار را به شكوفهء عطوفه [ 150 ] از حلّه حلى قباى سپيد در بر كرده ، و درختان بىبرگ كه از غارت باد صرصر زمستان برهنه گشته بودند ، به جبّهء اوراق اخضر ، ملبّس گردانيد . حلّهء شب‌اندود روز گلنارى كه بر مثال لباس نارنجى بود ، بىدرنگ در بر شاهد رعناى گل دو رنگ انداخت . گل صد برگ بر مثال حكما با صفاى خرقهء صد پاره از مخمل سفيد بردوخت ؛ و اين همه نعمات از بركات صحبت علما شيوع يافت ، و در ربع مسكون ، انتشار به هم رسانيد . در خبر است كه : سلطان سنجر ماضى ، به جهت استحكام و طول دولت ابد مقرون ، عمر خيّام را با خود بر تخت عزّت نشانيدى ، و خلفا با آن‌كه خود به سيماى دانش آراسته بودند ، همه حلّ و عقد كار ايشان ، به كلام مبين و اهل ورع بودى . در خلافت نامهء الهى سمت ذكر يافته كه : پادشاهى به كسى صادق باشد كه صاحب شوكت و محبّ اهل علم و سادات بود ، و حكم او بر وفق حكمت باشد ، و بر خداوند قدرت و سلطنت لزوم يافته كه اتّصاف به حكمت بالغه به هم رسانيده ، به صراط مستقيم معرفت مقيم گردد ، و چون صبح يقين به كمال درجهء جمال علم به هم رسيده ، آفتاب‌وار سر از كنگرهء معرفت برآرد ، و به عالم فضايل طلوع يابد ، و نور آفتاب معارفش در شرق و غرب كمالات تابان و درخشان بود كه امكان احاطهء عرض وفور علمى علما از مطلع تا مقطع داشته باشد ، يا آن‌كه بعضى را به حيطهء ضبط درآورد كه باعث تزيين مراتب سلطنت و كامرانى گردد . و اين اتّصاف به وجه مصاحبت و مخالطت به علما و فضلا و حكما و عرفا ، سلاطين را به حصول پيوندد و آنچه معرفت به هم رسانيده به عمل آورد .