سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
149
قواعد السلاطين ( فارسى )
مصراع مردى كن و مردمى بجا آر ملكشاه را هم بر سر اين پل بحل كن كه او را طاقت جواب و تازيانهء عقاب تو در سر آن پل نخواهد بود . و به سر تازيانه « 1 » بفرمود تا هزار گوسفند از حلالترين وجهى به آن عجوزه دادند و روان شد . پيرزن ، فارغ البال و رافع الحال ، به دعاى دولت پادشاه عادل نيكوكار مشغول گشت . چون ملكشاه از منزل ناپايدار كوچ كرد و به يكدم با همهء گدايان كاروان ممات برابر شد ، او را به خواب ديدند . پرسيدند كه : اى پادشاه ! حال چيست ؟ گفت : اگر نه دعاى دادخواه سر پل دستگيرى كردى ، ملكشاه بيچاره در خلال عذاب ابد مىماندى . چون بارى تعالى به جهت الم گوسفندى كه از انهدام پلى يافته باشد ، عقوبت فرمايد ، پس به جهت دل شكسته چه عقوبت به ظهور خواهد رسانيد ؟ بيت فرازِ تختِ حكومت نشستن آسان نيست * در آن مقام بسى احتياط بايد كَرد مرادِ عاجزِ محنت رسيده بايد داد * غمِ فقيرِ مشقّت كشيده بايد خورد چون ارادهء آن داشته كه از شدايد عقبا نجات يابد و خود را از خواص بارگاه عزّت و مقرّبان درگاه محبّت شمارد ، در ميدان قدس سواره ، قصب از اقران بربايد و در پيشگاه قدس پيشتازان « 2 » بوده ، به انواع مناقب ستوده و مالكان ممالك « 3 » عزّت و سالكان مسالك فتوّت باشند و ابواب احكام شرايع و عدالت به مفاتيح هدايت او معوّق بود ، و از غرقاب مهالك عقبا رستگارى يابد ، و دست به حبل المتين نجات رساند . چون پدر و مادر مهربان ، كافّهء انام را در زير بال مرحمت خود درآورد و
--> ( 1 ) . به سر تازيانه : به يك اشارت . امرا در روزگاران پيشين غالبا تازيانه در دست مىداشته و با همان تازيانه به كارى اشارت مىكردهاند . ( 2 ) . س : پيشكازان . ( 3 ) . در : مالك .