سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

150

قواعد السلاطين ( فارسى )

غمخوارگى ايشان نمايد و به مرباى تربيت ، مربّى ايشان باشد . آورده‌اند كه : روزى بر سر راهى ، بهلول ايستاده بود كه هارون الرشيد در آن موضع رسيده ، بهلول آواز داد كه : يا هارون ! جلو مركب كشيده ، بايست . هارون توقّف نمود و گفت : كيست كه مرا طلب مىنمايد ؟ گفتند كه : بهلول ديوانه است . خطاب كرد كه : اى بهلول ! مرا مىشناسى ؟ گفت : بلى . گفت : من كيستم ؟ گفت : تو آن كسى كه هرگاه ظلم به كسى نمايند در مشرق زمين ، و تو در مغرب زمين باشى ، آن را جناب كبريايى در قيامت از تو سؤال فرمايد . هارون به گريه افتاد . گفت : حالم چگونه نظر مىآورى ؟ گفت : نفس خود را بر آيه‌اى از كلام الهى عرض نماى كه إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ ، وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ « 1 » ، كه نيكوكاران را باشد هرآينه بهشت نعيم و بدكاران را عذاب جحيم . پس پرسيد كه : كجاست عملهاى ما ؟ بهلول گفت كه : حقّ تعالى از متّقيان و پرهيزكاران عمل قبول فرمايد . « 2 » هارون گفت كه : رحمت الهى چه مىشود ؟ گفت : شامل حال نيكوكاران باشد . هارون گفت كه : پس قرابت ما به حضرت رسالت‌پناه چه مىشود ؟ گفت : نسبت به چه كار آيد ؟ در آن روز از نسبت نپرسند ، بلكه از عمل پرسند . هارون گفت : در آن روز شفاعت رسول كجاست ؟ گفت : شفاعت حضرت در آن روز نافع نباشد مگر آن‌كه مأذون در شفاعت باشد . هارون گفت : آيا حاجتى تو را باشد ؟ گفت : بلى ! حاجتم آن است كه گناهم را آمرزيده ، قلم عفو كشيده ، داخل بهشت گردانيده شوم . گفت : اين در تحت قدرتم نباشد ، ليكن مسموع شده كه صاحب قرضى ؛ آن را ادا سازم . گفت : اى هارون ! اموال مردم ، قرض را ادا نسازد . گفت : اراده دارى كه تا حياتم باشد به تو روزى دهم تا كه زنده باشى ؟ گفت : اى هارون ! ما و تو هردو بندهء خالقيم ، آيا ديدى كه تو را ياد فرموده ، مرا فراموش گرداند ؟ يعنى : چنانچه به تو روزى مىرساند ، به من نيز مىرساند . پس رزق

--> ( 1 ) . انفطار / 13 - 14 . ( 2 ) . اشاره به آيهء 27 سورهء مائده است إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ .