سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

148

قواعد السلاطين ( فارسى )

چنانچه مهرهء فنّ تواريخ آورده‌اند كه : در عهد سلطان ملكشاه سلجوقى پيرزنى بزكى داشت . روزى به سر پلى مىگذشت كه دست تصاريف حدثان ، اجزاى عمارت آن را به پايهء اندراس رسانيده بود . ناگاه ، پاى آن بز در رخنه‌اى از آن ، چون اميد هنرمندان ، در آب تيره فرو رفت ، و بر صفت پيمان لئيمان ، درست بشكست . پيرزن همانجا نشست و فرياد واسفا از ضميرش برخاست . ناگاه ، تخت عنان‌گشاى و ركاب زمين‌پيماى آسمان‌ساى ملكشاهى با كوكبه [ اى ] از لشكر جهان‌گير برسيد . بيچاره برخاست و عنان مركب تيزتك سلطان را به دست تضرّع و آب ديده بگرفت و گفت : اى پسر الب ارسلان ! داد من بر سر اين پل بده و الّا يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ « 1 » كه بىاعوان و انصار به عرصهء محشر حاضر آيى ، در سر پل صراط ، دست از دامنت ندارم . پرسيد كه : حال چيست و نفير از كيست ؟ گفت : در عهد سلطنت صاحبقرانى چون تو بزكى داشتم . روا باشد پلى را كه مجار « 2 » مواكب منصور باشد ، چنين منهدم اساس و منثلم اطراف گذاشتن و از آن غفلت نمودن ، تا امروز ، حيوانى ضعيف كه نجعه « 3 » معاش و مسكهء « 4 » انتعاش من بىاسم و طفلى يتيم در اين روزگار به شير آن منوط بودى ، شكسته پاى و مختل اعضا گردد ؟ [ 128 ] ملكشاه ازين سخن آتش‌بار آبدار بر پشت بارهء باد رفتار چون طاق پل خميده گشت و سيلاب آبديده در سر پل ، به دو براند . پس گفت :

--> - عبارت بعد چنين به دست مىآيد كه حكايت ملكشاه و پيرزن و گوسفند او كه پايش در پل رفته بوده ، و در نسخهء اصل چند سطر بعد ذكر شده ، همين‌جا بوده است . ما نيز حكايت را در اينجا آورديم . بنابراين نوعى جابجايى صورت گرفت تا روال طبيعى حكايت محفوظ بماند . ( 1 ) . طارق / 9 . ( 2 ) . كذا در س . احتمالا : مجاز يا مجارى [ مجراى ] . ( 3 ) . س : نخبه . ( 4 ) . مسكه : قوت و خوردنى و آشاميدنى تأمين‌كنندهء حيات .