سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

145

قواعد السلاطين ( فارسى )

بترس از تيربارانِ ضعيفان در كمينِ شب * كه هركش ضعف نالان‌تر ، قوىتر زخمِ پيكانش « 1 » بدان كه سلامتى دنيا و سعادت عقبا به رحم و شفقت و رفع ظلم بسته شده . مهرهء روات و كلمهء ثقات آورده‌اند كه : سبكتكين ، پدر سلطان محمود ، در مبدأ احوال به امر صيّادى اشتغال داشت و يك سر اسب زياده نداشت و اوقاتش به نهايت عسرت و پريشانى گذرا بود . هر روز به عزم شكار به صحرا رفته ، اگر صيدى به هم رسانيدى ، اوقات گذرا داشتى . روزى آهويى مشاهده نمود كه با بچه در صحرا به چرا مشغول بودند . اسب را برانگيخت . آهو بگريخت و بچه‌اش چون خرد بود ، مقاومت جست‌وخيز نداشت . بچه را گرفته ، دست و پايش را محكم بسته ، در پيش زين گذارده به جادهء شهر روان گرديد . آهو ملاحظهء گرفتارى بچه نمود . رجعت كرده ، در عقبش آغاز دويدن نمود و فرياد مىكرد و مىناليد . سبكتكين ، شعلهء رحمش مشعله‌افروز گرديد . دست و پاى آهوبره گشود و به صحرا سر داد . مادرش رسيده او را پيش گرفته ، روى به آسمان آورد و به زبان حال به مناجات ايزد لايزال درآمد : مصراع آنى كه زبان بىزبانان دانى آن شخص با دست تهى به خانه بازگرديد . در شبانه ، حضرت رسالت‌پناه - صلّى الله عليه و آله - را در واقعه ديد كه مىفرمود كه : سبكتكين ! از براى آن شفقت و مرحمتى كه از تو به درجهء ظهور رسيد در باب آن بيچارهء زبان بسته كه سرش دادى ، به بارگاه واجب متعال تقرّب تمام يافتى ، خشنودى ما از تو حاصل گرديد . ايزد ذو الجلال ، تو را به مسند با رفعت سلطنت ممتاز ساخت . بايد كه با خلق اللّه به انواع شفقت سلوك نموده ، دربارهء رعيّت ، طريق شفقت فرونگذارى .

--> ( 1 ) . ديوان خاقانى شروانى ، ص 312 ، با اختلاف در الفاظ .