سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
124
قواعد السلاطين ( فارسى )
و امّا آنچه خاصّهء انبيا و اوليا و مؤمنان آمده كه ايشان را بر آن گرامى داشته ، از مرتبهء نبوّت و رسالت و هدايت و ولايت و اسلام و ايمان و ارشاد و اخلاق حسنه و آداب مرضيّه ، پس جناب ايزدى ايشان را معزّز فرموده و به قصوى مراتب كمال رسانيده ، و به سبب ايجاد ايشان نيز خود را بزرگ و گرامى داشته ، به اقصا مراتبهء رفعت صعود نموده ؛ بنابر آنكه هرعلّت ، اشرف از معلول آمده و به شرافت سبب مصنوع ، علوّ درجهء رفعت سبب صانع ظهور مىيابد ؛ مادام كه آن اشرف نباشد ، اين چنين مصنوعى به فضاى وجود شتابان نشود ، و سبب وجود مكلّفين وجود اشرف از آن آمده كه انبيا و رسل باشند كه ايشان باعث وجود ساير الناساند ؛ چون زمام اختيار به دست اقتدار گيرند ، رضاى او جويند ، و شكر نعمتش نمايند ، و گرد هوا و هوس را به دامن رفيع خود ننشانند ؛ كه : هوايت [ 100 ] بلا آمده ، اگر امروز در هواى نفس باشيد ، فردا مبتلا به رنج و مشقّت گرديد . بدان كه شكر به دو نوع متنوّع گشته : عامّ و خاصّ ؛ امّا شكر عامّ ، شكر به زبان و معرفت به دل آمده . و امّا شكر خاصّ آن است كه آنچه مختصّ به هرعضوى باشد ، به عمل رساند ، و بنده بايد كه حفظ زبان و جوارح نمايد ، در آنچه حلال باشد ، به آن پردازد ، و شرط عبوديّت مرعى دارد ، و طاعت حقّ فرونگذارد . و امّا چون سلطانى در هروقتى ، در دل شبى ، به داعيهء طلبى لبى به بارى بجنباند ، و از فراز تخت گردون محلّى فرود آيد و سر تضرّعى بر آستانهء عجز نهد و گويد : پروردگارا ! اگر به روز ، پادشاهى مىكنم ، به شب ، بندهوار سر بر عتبهء بندگى مىگذارم ، و دست گدايى گشاده ؛ و چون تاج مرصّع سلطنت همه روزه بر تارك ميمون نهاده ، دست قدرت بىمنتهاى اوست ، يكدمى چهرهء مشترىسا را به سفتهها [ ى ] اشك لؤلؤ پيكر ، چون تاج خود مرصعّ فرمايد ، و تا شمع دولت كه افروختهء فرّاشخانهء عنايت اوست ، از صرصر نكبت محروس ماند ، شمعوار از دل مشكات صورتسوزى بنمايد تا كه مشعل دولت افروخته ، منطقى نشود و در حصار حفظ محروس الهى درآيد ، و