سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

120

قواعد السلاطين ( فارسى )

بيت حقّ نان و نمك تَبَه كردن * بشكند سفله را سر و گردن با ولى نعمت ار برون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى پس ، خلايق بايد حقّ نعمت نگاه دارند ، و كفران نعمت ننمايند ، و انعام كنند ، و شيوهء اكرام پيش گيرند ، و احسان به كافّهء انام ورزند ، و اين بذل را باعث تقرّب به جناب الهى شناسند ، و دست توسّل به كنگرهء رفيعهء عروة الوثقى بارگاه جبروتى زنند ، و به حبل المتين يزدانى درآويزند ، و با مقدّسين ملأ اعلى مصاحبت كنند ، و كمند اطاعت و انقياد را بر خود استوار سازند ، و هميشه خاكروب بندگى و سرافكندگى بارگاه كبريايى باشند ، و ابواب تضرّع و ابتهال را به روى خود بگشايند ، و به عباد اللّه احسان نمايند كه اين افعال مرضيّه و خصال پسنديده ، باعث ترقّيّات به درجات عاليه و عروجات به عتبهء متعاليه شود ؛ از باغستان هستى گل مراد چينند ، و به صوامع قدس پرواز كنند و از شاهبازان اوج مكرمت گردند . و محقّقان دقايق كتاب و خبر ، و مدقّقان حقايق تواريخ و سير آورده‌اند كه : درويشى به حجّاب ابو جعفر بن هارون بن معتصم گفت كه : خليفه را بگوى تا كه صد هزار درهم به من رساند . حاجب خندان شده ، درويش از سبب خنده‌اش تفحّص نمود . او گفت كه : از براى طلبت خندان شدم . درويش مترنّم گرديد كه : از من طلب ، و بر تو ارسال به امير ، و بر امير استماع ، و به جناب ايزدى باشد كه چون اراده‌اش تعلّق يابد ، به وصول پيوسته مىشود . حاجب ، اين سخن را به خليفه رسانيد . خليفه بعد از تفكّرى حكم به وصول عطيّه فرمود . امرا به معرض منع درآمدند . خليفه بيان نمود كه : اين درويش به معرض طلب درآمد ، و حاجب ابلاغ رسالت كرد ، و من استماع آن نمودم ؛ و در هيچ يك از اين اسباب قصورى راه نيافته . پس سزاوار نباشد كه قصور و امساك را به جانب ايزدى نسبت داده ، منع ردّ سؤال ، منوط به او گردد كه