سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
121
قواعد السلاطين ( فارسى )
نقص در ارادهء اقدسش محال بود . بنابرين « 1 » اخراج آن مبلغ موافق آن قدر به وقوع پيوسته ، « 2 » نزد درويش ارسال فرمود . درويش به معرض امتناع و ابا از اخذ آن درآمد . آن جمع بيان كردند كه استدعاى مبلغى نمودى ؛ چون به وصول پيوست ردّ آن مىنمايى ، چه صورت دارد ؟ درويش ، متلقّى گرديد كه : دوش به عتبهء الهيّه در مناجات بودم و استغاثه مىكردم كه جمعى را بر بندگانت حاكم ساختهاى كه به اين مرتبه آراستگى نداشته باشند و رعايا در بليّات ايشان مبتلا بوند ؛ ناگاه هاتفى صدا نمود كه : متعرّض آزمايش و امتحان خليفه گرديده كه حقيقت آن معلومت شود . من از وجه امتحان ، متوجّه اين سؤال گشتم و إلّا محتاج نيستم [ 96 ] و به اهل و عيال مبتلا نشدهام . اين سخن را به سمع خليفه رسانيدند . خليفه را رقّت شده گفت : آن مال را مضاعف ساخته به صدقه دهند ؛ به شكرانه آنكه بارى تعالى نزد آن درويش ، ما را شرمسار ننمود . و معلوم بوده باشد كه هردرهمى آن زمان هزار درهم اين زمان مقرّر بود كه مبلغى خطير مىشد . شعر همّت بلند دار كه نزد خدا و خلق * باشد به قدر همّت تو اعتبار تو بنابرين بايد كه مردم به قدر امكان ، فرش بذل و احسان بگسترانند و به شكرانهء آنكه افضال سبحانى در حقّ ايشان صدور يافته ، به عطيّات قادر حقيقى ، انعام و اكرام نمايند . امّا قدر اين نعمات ادراك نكردهاند و شكر آن را چنان كه بايد ندانستهاند كه به محض عنايت سابقهء ازلى و فيض فضل شامل لم يزلى ، وفود افراد مكوّنات و وجود اعيان موجودات را به لوامع اشراقات دو حرف « كن » از ظلمتآباد عدم به نورستان شهود رسانيد ، و از رشحات غمام انعام مجازى ملكوت ، خاكنشينان نهانخانهء عالم ناسوت را گرد نيستى از هيكل قابليّت شسته ،
--> ( 1 ) . س : + آن . ( 2 ) . كذا در س .