سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
115
قواعد السلاطين ( فارسى )
اولى متوجّه ذكر الهى و شكر نعم نامتناهى گرديده ، پيوسته به شكرگزارى منعم حقيقى اشتغال جسته ، به قدرت نعمت ، قيام و اقدام نمايند . و شكر به همهء اعضا يعنى از دل و زبان و جوارح صدور يابد . امّا شكر به دل آن گرديده كه معرفت به منعم حقيقى داشته باشد و داند كه هرنعمتى كه به او تواصل يابد ، از فيض بىغايت و لطف بلانهايت اوست . و به زبان آن باشد كه پيوسته حقّ را يادآورى نمايد . كلمهء حمد بسيار به زبان راند كه به ترنّم اين كلمه ، وفا به شكر نعمت كرده باشد . و شكر جوارح آن آمده كه قوّت نعمت را صرف جوارح نموده ، و هر عضوى را ارتباط به طاعتى مخصوص داده به كار دارد . و طاعت باصره آن آمده كه نظر عبرت به صوب مخلوقات افكنده و به سادات و علما و فضلا و صلحا نظر مرحمت و شفقت و يارى داشته ، بحار مهربانى خود را به امواج مرحمت درآورده ، فوّارهوار از خزانهء عنايت خود به ايشان ريزش نموده ، سمند مكرمت و نوازش را به ميدان وسيع همّت جهانيده ، و به سبب اين ، سر افتخار از اوج كيوان عزّت بگذرانند كه جناب بارى اين قدرت و دست به بندهء خود تفويض فرموده كه عباد اللّه ازو منتفع مىشده باشند ، و به ضعفا و زيردستان به مهربانى و الفت نظر نمايند . و طاعت سامعه آن گرديده كه استماع كلام الهى و اخبار نبوّت پناهى و قصص اكابر دين و مواعظ و نصايح مشايخ و اهل يقين نمايد . و طاعت دست آن گشته كه احسان به فقرا و محتاجين نموده ، از جرعهء خوشگوار دنيا و حساب عقبا جرع چند به او چشانيده ، از مذلّت فاقه و احتياج رهانند . و طاعت پاى رفتن به مساجد و معابد و مزارات اوليا و مجتهدين ، و تفقّد حال درويشان خالص ، و زيارت مردم باصفا و مراعات ايشان است كه موجب آن گردد كه جناب ايزدى در ملك و جاه و جلال افزايد و مراتب دنيا و دين او را متصاعد و