سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

116

قواعد السلاطين ( فارسى )

متضاعف سازد . و طاعت دل آن‌كه الفت و محبّت به آن جمع داشته ، جوارح كه عساكر اوست ، به كار دارد تا كه او از قصر دربسته و حقّهء سربسته قلوب اسقاط نگشته كه آن برج و بارهء هفتمين است ، از دل نتوان گذشت كه دل آدم ابليس را ردّ كرد ، مردود ازل و ابد شد . بيت تو جهد كن كه كنى جاى خويش در دل مردم * كه دل نظرگه حقّ است تا در آن نظر افتى [ 90 ] اگر ز عرش درافتى به كنج چاه ملامت * هزار بار از آن بِه كه از دلى به دَر افتى محرّران اوراق سير ، و اخبار در دفاتر مشكين محابر آورده‌اند كه : سلطان سنجر ماضى به موضعى عبورش افتاد . مشاهدهء خرقه‌پوشى نمود كه بر سر راه واقف بوده به سلطان سلام داد . چون سلطان مشغول به خواندن ذكرى بود ، سرى از برايش حركت داد و به زبان متوجّه تداركش نگرديد . درويش مترنّم گشت كه : اى پادشاه ! سلام كردن ، سنّت و جواب دادن واجب است . من اتيان به سنّت نموده ، از تو ترك فرض به صدور رسيده . سلطان را صلابت آن درويش در دل مؤثّر افتاد . عنان مركب كشيده به معرض اعتذار درآمده ، گفت : اى درويش ! به شكرگزارى جناب الهى مشغول بودم ، از جوابت غفلت ورزيدم . درويش مترنّم گرديد كه : كه را شكر مىنمودى ؟ گفت : واجب تعالى را كه منعم مطلق است و همهء نعمتها عطيّهء اوست ، بايد كه بنده به تدارك آن كوشد و تلافى نمايد . بيت از ماه تا به ماهى و از عرش تا به فرش * هر ذرّه‌اى ازو شده مستغرقِ نِعَم درويش ، متعرّض سؤال گرديد كه : چه نوع شكر به جاى مىآورى ؟ سلطان به تقرير آورد كه : به كلمهء الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * كه شكر همهء نعمتها درين اندراج