ادريس بن حسام الدين بدليسى
76
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
قانون چهارم در مراعات سپاه سرورى و كيفيّت دارايى خدم و خيل لشكرى . بدان كه چون سلطان باعث نظم مصالح امور است و متكفّل اصلاح حال « 1 » جمهور ، او را در امر تعاون و امداد ، كه موقوف عليه معيشت « 2 » جماهير عباد است ، احتياج به اعوان و انصار افتد و استخدام ابناى روزگار ناچار نمايد . چرا كه محافظت ثغور ملك و دين از تعرّض مفسدان و مزاحمت معاندان ، به سپاه و لشكر ميسّر گردد و ضبط مداخل مال و نسق قوانين اعمال هم به ارباب رأى صايب و اصحاب فكر ثاقب مقدور « 3 » و مقرّر شود كه حكما گفتهاند كه « 4 » لا سلطان الّا 110 بالجيش و لا جيش إلّا بالملك و لا ملك إلّا بالرّجال و لا رجال إلّا بالمال . هر آينه مراعات امرى كه قوام سلطنت و بقاى مملكت به آن باشد ، بر پادشاه نافذ فرمان لازم و متحتّم نمايد و اعوان و انصار سلطان دو قسم باشند : يكى ارباب سيف و سنان 111 و يكى اصحاب قلم و بيان . امّا مهمّ فتح بلاد و امنيّت عباد و رفع ضرر و خصومت اهل عناد « 5 » به اهل شمشير متمشّى شود كه از مؤدّاى آيت حكمت غايت وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ ، مفهوم مىگردد و ضبط قوانين پادشاهى « 6 » و تحصيل « 7 » اموال سلطانى و ارزاق جنود و سپاهى و تبليغ رسايل و پيغامگزارى و امضاى قضايا و احكام جهاندارى از اهل قلم توقّع و انتظار مىتوان داشت كه حقّ سبحانه و تعالى ، بر اهل عالم به اعمال قلم منّت نهاده كه الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ و عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ . نظم « 8 » عالم بود از قاعدهء كلك به انجام * حكم قلم آمد به جهان آمر و ناهى شد صفحهء گيتى به قلم ضبط كه گويى * بگرفت جهان جمله سفيدىّ و سياهى اكنون چون سلطان در مملكت ، به منزلهء سر است بر بدن ، و شاه « 9 » به مثابهء دماغ است
--> ( 1 ) . س : - حال . ( 2 ) . م : - معيشت . ( 3 ) . س : مقدّر . ( 4 ) . م : - كه . ( 5 ) . س : عباد . ( 6 ) . س : عباد . ( 7 ) . م : + امور . ( 8 ) . م : - نظم . ( 9 ) . س : - شاه .