ادريس بن حسام الدين بدليسى

77

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

بر فراز تن ، چنانچه دماغ و سر را دو قوّت است : يكى قوّت حسّ و ديگر قوّت حركت ، و قبض و بسط مملكت بدن به قوّت محرّكه مفوّض است و اين قوّت به منزلهء اهل شمشير است در ملك عالم شهادت ، كه جذب ملايم از فتوح و غنايم و دفع منافر از خصما و اعدا و معاند و ظالم ، به آن قوّت محرّكه متمشّى و متنسّق « 1 » شود و قواى حسّاسه به منزلهء اهل قلم است در « 2 » كشور وجود كه ادراك عوارض و لواحق در مداخل و مخارج ملك تن به ايشان « 3 » متحقّق گردد و نزد « 4 » خردمند دانا به حقايق كاينات و عارف خبير به مراتب مكوّنات پوشيده نيست كه در عالم كثرت و كشور صورت در هر انجمن جمعيّتى البتّه وحدتى لازم است كه موجب ربط آن متفرّقات شود و باعث التحاق و التيام آن كثرات گردد ، تا وجه وحدت ميان جمعيّت آحاد محقّق شود و ارتباط در آن امور متباين مبيّن گردد . لاجرم چنانچه سلطان در ملك كثرت جهت جمعيّت آن نفوس متفرّقه موجب اتّحاد شده ، بر هريك از آن دو گروه آحاد اجناد از اهل تيغ و قلم و آن دو طايفهء خدم و حشم ، سرور و سپه‌سالارى و يك مقدّم و صاحب‌اختيارى ، ضرورت افتد . هر آينه سلطان را دو نوع وزير و « 5 » خليفه ناچار بود ، تا يكى تعهّد امور ملك و مال نمايد و يكى تقيّد به حال سپاه و رجال ورزد و البتّه هريك از اين دو نوع وزير را در اوصاف و ملكات ، مناسب آن گروه نصب بايد نمود تا بر كماهى احوال تابعان خود اطّلاع يابد و تدارك حال و تيسير آمال هر صنف « 6 » كما ينبغى نمايد تا از قلّت معاش و تنگى اسباب انتعاش ، ضعف و پريشانى ميان جمعيّت لشكر طارى نشود و از ناتوانى و تفرقه و پريشانى سپاه ، ناگاه دشمن را انديشهء ظفر بر عرصهء ملك به خاطر نگذرد . بنابراين مقدّمات ، هميشه وزير و خليفهء شاه در محافظت سپاه ، بايد كه لايزال به تدبير اسباب قتال و جهاد و تكثير اثاث فتح و تسخير بلاد ، مشغول باشد و همچنان وزير ملك و مال در فكر ايصال ارزاق ، جهت مردان ميدان قتال و اعداد اسباب اجناد و عمارت و آبادانى بلاد در بايد كه قوام امن و امان به سپاه و رجال است و دوام التيام لشكر به توفير مال .

--> ( 1 ) . س ، م : تنسّق . ( 2 ) . س : و . ( 3 ) . م : آن . ( 4 ) . س : همچو . ( 5 ) . س : - و . ( 6 ) . س : توصيف .