ادريس بن حسام الدين بدليسى
74
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
كار عالم به تلاحق افكار ، نظام پذيرد و فكر تنها هرگز مأمون از سهو و خطا نبود و اركان دولت او هم از بىالتفاتى و بىاعتمادى بر رأى و مشاورت نوّاب و خدّام مأيوس شوند و عقل و كياست ايشان به تعطيل مأنوس گردد و لهذا حضرت عزّت عزّ شأنه و عظم سلطانه ، در تعليم مردمدارى و تلقين قوانين جهاندارى با حضرت رسالتپناه ، صلوات اللّه و سلامه عليه ، خطاب فرموده كه وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا « 1 » عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ . ديگر سلطان بايد كه به غير از اوقات توجّه به اتمام مهامّ و حاجات و به جز مجمع طاعات و عبادات ، از جمعه و جماعات ، خود را بر نظر عوام النّاس بسيار عرض ننمايد 104 « 2 » و به غير از خواصّ و محارم ، خود را در مجلس حضور و انجمن حبور راه درآمد نگشايد كه مثل عقلاست كه كثرة المشاهدة تقلّ الحرمة ، و اگر چنانچه ميل شكار و سوارى يا رغبت تنزّه « 3 » به گل گشت باغ و گلزار بهارى كند ، انسب آن است كه درآمد شد به آيين شوكت « 4 » و شكوه در انظار مردم روزگار آشكار شود و رتبت جاه و سلطنت را در ديدهء عوام رفيع مقدار نمايد و اگر به صحبت انس و عشرت و محفل تنعّم و مسرّت نشنيد « 5 » ، مردم فرومايه و بىهنر در آن مجمع راه نيابند و ندماى مجلس و همدمان « 6 » مونس ، منحصر در اصحاب كمال باشد ، يا اصحاب جمال . و مكالمات و كلمات كه در حضور گذرد ، يا از قبيل حكمت و مصلحت باشد ، يا از اشعار و فرايد اهل فضل و افضال و از هذيان و فحش ، انجمن مؤانست را پاكيزه دارند و اوقات صحبت را به امور مالا يعنى و لا طايل مثل قمار و هزل « 7 » بىهنجار مضيّع نگذارند و آن تضييع وقت « 8 » را عشرت نينگارند « 9 » . نظم « 10 » جهان از پى شادى و دلخوشىست 105 * نه از بهر بىداد و محنتكشىست چو دى رفت و فردا نيامد « 11 » پديد * به شادى يك امشب ببايد بريد « 12 »
--> ( 1 ) . م : و اذا . ( 2 ) . م : بنمايد . ( 3 ) . م : سر . ( 4 ) . م : - شوكت . ( 5 ) . م : - نشيند . ( 6 ) . س : خدمان . ( 7 ) . س ، م : هزل . ( 8 ) . م : - وقت . ( 9 ) . م : نگويند . ( 10 ) . م : شعر . ( 11 ) . س ، م : نباشد . ( 12 ) . س ، م : دو روزى ببايد چميد .