ادريس بن حسام الدين بدليسى

71

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

بيت جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد 96 * ما را چگونه « 1 » زيبد دعوىّ بىگناهى و هر گناه كه به طريق عمد و اختيار باشد ، اگر به مرتبهء اصرار رسيده باشد و موجب اضرار و آزار ابناى روزگار شود ، اهمال در عقوبت و مؤاخذهء آن منافى حكمت منزلى و مصلحت مدنى باشد و عقوبات هم به حسب اشخاص متفاوت باشد ، اگر چنانچه مجرم از نفوس خبيثه و طباع خسيسه است ، در عقوبت او تغليظ و تشديد بايد نمود « 2 » ، و اگر از نفوس طيّبه و اهل شرف و عزّت « 3 » و خردمندى و هشيارى است ، در تسهيل عقوبات او بايد كوشيد ، چرا كه طبع شريف جهت عزّت نفس ، به هر اندك آزارى از لذّت و كامرانى بسيار مىگذرد و نفس لئيم جهت « 4 » اندك لذّتى ، مذلّت و خوارى بسيار تحمّل مىنمايد . اكنون از اجراى حدود و احكام عقوبات و امضاى تقريرات و مؤاخذات هميشه صفت خوف و هراس ملوك و حكّام در خواطر متمكّن شود و از طمع « 5 » الطاف و مراحم خسروانه ، دائم طباع خدم و حشم به اميدوارى مايل گردد و اميد و بيم محكومان از حكّام زمان ، موجب نظام منصب خلافت و قوام « 6 » احكام سلطنت و نصفت تواند بود . نظم « 7 » اگر جادّه‌اى بايدت مستقيم 97 * ره پارسايان « 8 » اميد است و بيم طبيعت شود مرد را بخردى * به اميّد نيكىّ و بيم بدى « 9 » ديگر سيرت ضرور سلطان ، وفاى وعد و نگه‌داشت عهد است با جميع دوست و دشمن ، و موافقت دل و زبان و قول و فعل او در سرّ و علن ، و از كذب و افترا سلطان را احتراز لازم بود ، چرا كه اگر وفا به عهود خود ننمايد ، برحسب وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا ، عمل نكند ، مردم را از او طمع اميدوارى منقطع شود و دل بر خدمت و

--> ( 1 ) . س : دگرچه . ( 2 ) . م : - نمود . ( 3 ) . م : - و عزّت . ( 4 ) . م : بهر . ( 5 ) . م : + در . ( 6 ) . س ، م : قوادم . ( 7 ) . م : بيت . ( 8 ) . س ، م : پادشاهان . ( 9 ) . س : دو بيت بر خلاف آمده‌اند .