ادريس بن حسام الدين بدليسى

70

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

استيهال نوال و استحقاق افضال ، و بدين معنا مقرّر دارند كه هميشه شفيع مجرمان و گنه‌كاران باشند ، در حال استيلاى نشأت غضبى و جلال ، چه اهمال در محلّ افضال ، موجب نااميدى مقبولان درگاه است و مسارعت در مؤاخذه و قهرمان « 1 » ، مؤدّى به تنفّر طبع رعايا و سپاه . و همين منهيان سلطان و وسايط ، در لطف و قهرمان « 2 » همواره خود را به خيل و حشم ، بلكه كافّهء « 3 » امم چنان نمايد كه عنايت و سخط سلطانى را از قوّت به فعل آوردن . همين باعث نيكى و بدى اعمال است و در هردو جانب ملاطفت و مؤاخذت سلطانى اهمال محال و آن خواصّ مأمورند به عرض كماهى احوال و اظهار صدق مقال در هر مجال ، چنانچه مصطفى ، صلوات اللّه عليه ، فرمود كه « ما بعث اللّه من نبىّ و لا استخلف من خليفة الّا كانت له بطانتان بطانة يأمره بالمعروف و يحضّه عليه و بطانة يأمره بالشّر و يحضّه عليه و المعصوم من عصمه اللّه » 94 . امّا بعد از اطلاع پادشاه به رعيّت و هر خيل و « 4 » سپاه ، در هردو جانب « 5 » عفو و عقوبت ، تأمّل و تأنّى اولى است . امّا جانب فضل و مرحمت چون كم‌خطاست و تدارك‌پذير ، و اجراى قهر و عقاب پادشاهان پرخطر و بىتدبير ، هميشه در جانب احكام قهرى تأمّل و تحمّل مقبول است و در جانب لطف و مهربانى ، مبادرت و مسارعت البتّه به وجهى معقول است . چرا كه خطاى سلطان در عفو عقوبت مجرمان بهتر از بىتأمّلى در اجراى قهرمان « 6 » غضب بر مستّحق و سزاوار آن است ، و نشأت مرحمت و احسان بر افراد انسان از خواصّ پسنديدهء رحمان . چنانچه ، در اين معنا به حديث بليغ البيان ، بر ديدهء اولى الابصار عيان است : « ادرؤا الحدود عن المسلمين ما استطعتم فإن وجدتم للمسلم « 7 » مخرجا فخلّوا سبيله فإنّ الامام لأن يخطئ فى العفو خير من ان يخطئ فى العقوبة » 95 . و پادشاه با انتباه را نظر اجتهاد در حال مجرمان و گناه‌كاران بايد كرد و در كيفيّت و كميّت جرم و ضرر آن ، تفكّر و تأمّل بايد نمود . آن جريمه كه از راه خطا و نسيان باشد ، به عفو و صفح جميل لايق است كه هيچ بنده بىجرم و خطا نتواند بود .

--> ( 1 ) . م : قهر البتّه . ( 2 ) . م : - قهرشان . ( 3 ) . م : با كافه . ( 4 ) . م : سرخيل . ( 5 ) . م : درجات . ( 6 ) . م : فرمان . ( 7 ) . س ، م : فان كان له .