ادريس بن حسام الدين بدليسى

69

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

عنان مظلومان را به رفق و مدارا به دست گرفته ، پيش نظر سلطان آورند و سلطان بر سريرى با ترفّع « 1 » ، با رعايت لوازم تمنّع و احتشام نشنيد و در كار و بار متظلّمان ، به نظر لطف خود بيند . غرض از اين تطويل آن‌كه هيچ امرى مرغوب‌تر « 2 » در درگاه سلاطين دين‌پناه ، از گشادگى درهاى مرحمت و فيض پادشاه نيست و هيچ نقصانى به دولت و جاه از احتجاب و امتناع سلطان و « 3 » سروران [ بيش‌تر ] از تظلّم دادخواه نيست . نظم « 4 » تو كى بشنوى نالهء دادخواه 91 * به كيوان « 5 » برت كلّهء خوابگاه چنان خسب كايد فغانت به گوش * اگر دادخواهى برآرد خروش قانون سوّم در كليّات قواعد احكام و ضابطهء مهم‌گزارى خواصّ و عوامّ . بدان كه چون سلاطين در عالم ظاهر ، مظهر عظمت و سايهء اله‌اند و مستحقّ اتّصاف و اوصاف السّلطان ظلّ اللّه ، 92 بايد كه دو صفت جمال و جلال ايشان در نصاب كمال باشد و مهربانى و قهرمانى ايشان را به طريقهء الملك و الدّين توأمان ، اقتران و اتّصال باشد ، ليكن برحسب « سبقت رحمتى « 6 » غضبى » 93 ، نشأت مرحمت ايشان به قدر مصلحت « 7 » عامّ سابق و فايق بايد بود « 8 » ، چراكه صفت لطف و جمال ، ملايم كارخانهء وجود و بقاست و صفت غضب و سخط ، موجب آثار اهلاك و اقناست . هر آينه سزاوار چنان است كه سلاطين ، تمامى زيردستان و محكومان خود را هميشه ميان خوف و رجا دارند و هركس از اتباع و اشياع را از ملاحظهء اين دو حال ، ذاهل و غافل نگذارند و هميشه مردم وثيق و عاقل را از خواصّ خدّام و بعضى از متعيّنان « 9 » ملازم بر دوام خود را در صحبت انس و خلوت و در محافل نمايش و جلوت به همين مصلحت گمارند كه مذكّر لطف و احسان سلطان شوند . امّا در موقع

--> ( 1 ) . م : رفعت . ( 2 ) . س : بر . ( 3 ) . م : - سلطان و . ( 4 ) . م : بيت . ( 5 ) . س ، م : ايوان . ( 6 ) . س ، م : + على . ( 7 ) . م : مرحمت . ( 8 ) . م : - بود . ( 9 ) . م : مقرّبان