ادريس بن حسام الدين بدليسى
36
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
لازمهء استحقاق ظلّيّت يزدانى ، منحصر در چهار اصل است ، اگرچه فروع اخلاق و ملكات « 1 » چندين فصل است : اصل اوّل ، خلق عفّت است « 2 » و آن عبارت بود از آنكه خردمندى در ملك وجود خود ، قوّت شهوت را به فرمانبردارى حكم شرع و اطاعت عقل با عدل درآورد « 3 » و بر هوشمند پوشيده نيست كه قوّت شهوت در نفس آدمى هميشه داعى بر جذب منفعت است و راغب به پذيرفتن هرچه ملايم طبيعت ، مثل آرزوى استعمال به طعام و شراب مرغوب و ميل به مباشرت و معاشرت با خوبرويان محبوب ، هر آينه اگر صاحب قدرت و سلطانى را خلق عفّت به چاووشى قواى شهوانى مقرّر نشود و در حين ميل به مشتهيّات و تقاضاى طبيعت به مرغوبات خود ، قايد شريعت و سايس « 4 » عدالت را به پاسبانى ملك خلافت بازندارد ، البتّه بالطّبع او را متوجّه زوال نعمت ديگرى بايد شد تا استيفاى حظّ نفس حريص نمايد و به ضرورت ، جهت اين معنا « 5 » به هتك عرض و ناموس زيردستان « 6 » جرأت بايد نمود « 7 » كه به مشتهاى « 8 » طبع خودكام خود و اصل تواند شد و يقين كه اين شيوهء خودكامى منجرّ به تنفّر نفوس رعيّت و سپاهى و منتهى به تباهى مملكت و شاهى « 9 » گردد و اين صورت « 10 » تجربه در حال سلاطين هواپرست « 11 » متحقّق است و به خرابى ملك و زوال « 12 » عمر و جاه ظالمى چنين بىباك ، كلمهء ارباب شريعت و حكمت متوافق است . شعر « 13 » پايدارى به عدل و داد بود 50 * ظلم و شاهى چراغ و باد بود « 14 » * * * عدل و عمر دراز همزادند * عاقلانم « 15 » چنين خبر دادند امّا گاهى كه پادشاهى به خلق عفّت اتّصاف يابد و هرچه از « 16 » روى طبيعت باشد به
--> ( 1 ) . م : + بسيار . ( 2 ) . م : - است . ( 3 ) . م : چرا كه . ( 4 ) . م : - سايس . ( 5 ) . م : - جهت اين معنى . ( 6 ) . م : + خود . ( 7 ) . م : + كرد . ( 8 ) . م : منتهاى . ( 9 ) . س : شاهين . ( 10 ) . م : معنى . ( 11 ) . م : - هواپرست . ( 12 ) . م : ظالم . ( 13 ) . م : بيت . ( 14 ) . س : ترتيب ابيات بر خلاف آمده است . ( 15 ) . س : عاقلان . ( 16 ) . م : آرزوى .