ادريس بن حسام الدين بدليسى

84

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

نعمت غير مترقّب را از مسبّب بر سبب به شكر و سپاس مقارن نمود و شاد و خرّم به در كرياس راى هند شتافت و چون به مجلس پادشاه بار يافت و به عرض حال و تضرّع و ابتهال اقدام كرد ، راى گفت الحقّ « 1 » وفا به وعدهء معهود شد و جواب سلطان عجم در ضمن اين واقعه بىمنّت گفت‌وشنود موجود گشت . چرا كه چون توجّه يك نفس مظلوم را در درختى به اين رسوخ و ثبات ، چنين تأثيرى به اندكى از اوقات ظاهر شود ، توجّه نفوس بىشمار از مظلومان آن ديار ، چون به رفع و دفع شاه و شهريار خود باشد ، چگونگى كار و طول و قصر اعمار ، از اين نكته آشكار خواهد نمود . بيت در برق بين كه گه گه تيغى كشد به مردم * حاصل ازين چه باشد ناپايدار بودن ضابطهء دوّم آن‌كه سلطان را رعيّت چون خزانه‌اى است بىنهايت ، و به منزلهء گنجينه‌اى است بىمحافظت و بىوقايت . هر آينه در ابقا و استدامت چنين گنجى روان و معدنى بىتعب كندن جوهر از كان ، توجّه عظيم بايد نمود و اصل همهء رعايت‌هاى رعيّت آن است كه بر ايشان « 2 » تحميل اداى مال و تكليف حقوق و مطالبات چندان نمايد « 3 » كه در حيطهء استطاعت و توانايى ايشان بود ، و در اين باب قوانين شرعى و سنّت خلفاى راشدين بر وفق عدل حقيقى و موافق مزاج به اعتدال شاهان با جاه و جلال است و زياده بر آن منافى عمارت ولايت و بلدان و موجب تفرقهء معاش و پريشانى حال ابناى زمان است . طمع زيادتى در مطالبت از رعايا در مزاج پادشاهان به آن ماند كه مزاج مستعدّ مرض را كه احتماء « 4 » لازم باشد ، در اكل و شرب به مرتبهء امتلا رساند و از قانون طبّى به مقتضاى الحمية رأس كل دواء 119 ، در تدبير صحّت نگذارند . چرا كه ضعيف ساختن رعيّت « 5 » به مال در مآل ، متعدّى و منجرّ به ضعف سلطانى است و ضعف سلطانى موجب ضعف لشكر و

--> ( 1 ) . س : + محلّ . ( 2 ) . س : بريشان . ( 3 ) . م : نمايند . ( 4 ) . س : احتنما . ( 5 ) . م : - رعيّت .