عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
49
قابوس نامه ( فارسى )
اين سخن از اعتقاد گفته است پس نكاحى كه كافر بندد درست نباشد پس بقول او بىشك حرامزاده بود . پس اگر نه به اعتقاد گفت دروغ زنست [ و حدّ بر وى لازم آيد . اكنون به همه حال يا دروغ زنست ] « 1 » يا حرامزاده و فرزند پيغامبر عليه السلام دروغزن نباشد چنان كه شما خواهيد او را همى خوانيد كه بىشك ازين دو گانه بيك چيزش ببايد استادن . آن علوى سخت خجل شد و هيچ جواب نداشت و آن سخن نا انديشيده بر وى و بال شد . پس سخن گوى باش نه يافه گوى كه يافهگويى دوم ديوانگيست . و با هر كه سخن گويى همى نگر تا سخن ترا خريدار هست يا نه ؟ اگر مشترى چرب يا بى همى فروش و اگر نه آن سخن بگذار و آن گوى كه او را خوش آيد تا خريدار تو باشد . و لكن با مردمان مردم باش و با آدميان آدمى كه مردم ديگرست و آدمى ديگر . و هر كسى كه از خواب غفلت بيدار گشت با خلق چنين زيد كه من گفتم . و تا توانى از سخن شنيدن نفور مشو كه مردم از سخن شنيدن سخن گوى شوند « 2 » ، دليل بر ان كه اگر كودكى را كه از مادر جدا شود در زير زمين برند و شير همىدهند و همان جاى همىپرورند ، « 3 » مادر و دايه با وى سخن نگويند و ننوازند و سخن كس نشنود ، چون بزرگ شود لال بود و هيچ سخن نداند گفتن تا بروزگار كه همىشنود و بياموزد « 4 » . دليل بر ان كه هر كرى كه مادرزاد بود لال بود و ازين سببست كه همه لالان كر باشند . پس سخنها بشنو و قبول كن خاصه سخنها و پندهاى ملوك و حكيمان كه گفتهاند كه : پند حكما و ملوك شنيدن ديدهء خرد را « 5 » روشن كند كه توتياى چشم خرد حكمتست پس سخن اين قوم را به گوش « 6 » دل بايد شنودن و اعتماد « 7 » كردن . و ازين سخنها اندرين وقت چند سخن نغز و
--> ( 1 ) - بقياس معنى و نسخههاى ل و ن و ب از نسخهء ل افزوده شد ( 2 ) - ل : گردد ؛ ن : شود ( 3 ) - ل و ن افزوده : و ( 4 ) - ن افزوده : آنگاه گويا شود ( 5 ) - ن : « را » ندارد ( 6 ) - نسخهء اصل افزوده : و ، بقياس ل و ن و پ حذف شد ؛ ب : بدل ( 7 ) - ن : اعتقاد