أبو القاسم عبد الله بن علي الكاشاني ( القاشاني )

17

عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى )

« داشخال » گويند كه كوزه‌هاى فقاع از آن كنند . و در شهرهائى كه سنگ آسيا نباشد به طريق صناعت از گل پختهء سوخته سنگهاى آسيا سازند ، چون بلاد سجستان و غيره . بر جمله ، مادهء معادن ابخره‌اى است كى مدّتى مديد بر يك موضع باقى ماند و چون بر مادّه حرارت غالب شود آن گل سخت گردد و سفال شود . و چون حرارت زيادت تأثير كند جرم آن صلب‌تر شود تا سنگ گردد . و اگر با تخمير آن گل اجزائى هوائى آميخته شود آن سنگى رخو بود به مقدار آميختگى اجزاى هوائى . و اگر تخمير آن را بيشتر انضمامى باشد و از تخلخل خالى بود آن سنگ در غايت صلابت بود ، چون حجر الماس و جزع و ياقوت سفيد . و هر جوهرى كى شفّاف باشد مادّهء او آبى بود ، چون بلور و لعل و بعضى از زمرّد و ياقوت و غير آن . و هر جوهرى كه متحجّر شد آن را وقايه و حافظى بايد به حكم نفاست جوهر . و هرچ غير شفّاف باشد ارضيّت مادهء آن بيشتر بود ، [ a 5 ] چون فيروزه و جزع و دهنج و لاجورد و بسّد و فلزّات سبعه . و به اعتبارى ديگر تقسيم جواهر آن است كه قوى تركيب است يا نيست . و اوّل متطرّق است يا نيست . اگر متطرّق است اجساد سعبه است و اگر متطرّق نيست يا در غايت لين است چون سيماب ، يا در غايت صلابت چون ياقوت . و آنچ متطرّق نيست يا متحلّل شود به رطوبات و آن اجسام