خواجه نظام الملك الطوسي

360

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

چندان محكم نبوده و احساس مىشده كه اسامى از قبيل « حق » يا « فريضه » حالت صفتى دارند يعنى بمعنى « درست » و « واجب » هستند . اين موضوع از امثال « خياره » كه در فهرست لغات ذكر شده و هم از امثال « طرفه » كه در نزهت‌نامه ديده مىشود هويداست : خاصيتى طرفه دارد ( نزهت‌نامه زير عنوان كلاغ ) طرفه حيلتى سازد در گرفتن مرغابى ( نزهت‌نامه زير عنوان شغال ) ضميمهء ( ه ) فكرها در خاطر گوينده مواردى هست در نقل قول كه گوينده شيوهء سخن را از ضمير مخاطب بضمير سوم شخص تغيير مىدهد . همانا اين حاكى از تغييرى است كه در خاطر گوينده مىگذرد يا فعلا مؤلف آن را در خاطر گوينده مىگذراند كه بجاى ادامهء خطاب بفكر مىپردازد . به نظر من اين يكى از اصطلاحات مخصوص است كه گواهى مىدهد بر واحد بودن مؤلف : كردهء او ناكرده انگاشتيم 23 / 13 هرچه زودتر شتابد 39 / 7 جهد آن كند تا بدانچه بر او اعتماد افتاده است بجاى آرد ، همه خدمتى كرده باشد 109 / 5 و نخواهم كه او از هيچ تكلفى كند 110 / 2 پس از اين خويشتن را نگاه دارد و نيز چنين دليرى نكند . . . . . . 116 / 9 ، 10 و اين عجب‌تر كه مىپندارد كه هرچه در بيت المال است مال اوست 191 / 12 فرمودن براى بيان تعارف در موارد زير فعل « فرمودن » نه تنها معنى « امر و فرمان دادن » دارد ولى براى بيان ادب و تعارف استعمال شده بطورى كه بجاى « معلوم بكنند » نوشته است « معلوم فرمايند كرد » : معلوم فرمايند كرد 140 / 7 ارزانى مىفرمايد داشت 142 / 9 وفا نمىفرمايد كرد 209 / 20 گويا از چنين عبارتها استعمال امروزهء « فرمودن » در مواقع ادب و تعارف اقتباس شده است چنان كه بجاى « بيان كردن » « بيان فرمودن » و امثال آن رايج شده است . ضميمهء ( ز ) فعلهاى شرطى - وجوه قديمى و استعمالهاى قديمى 1 . وجوه ماضى استمرارى شرطى و ماضى بعيد شرطى در فارسى متقدمان فعل ماضى استمرارى شرطى نه تنها با آوردن « مى » بر سر فعل ساخته مىشده است بلكه همچنين « ى » را در آخر فعل اضافه مىكردند . وجه اخير تقريبا