خواجه نظام الملك الطوسي

326

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

از متظلّمان و خزينهء [ 146 a ] شما آبادان است و ليكن از مال حرام و لشكر شما بيشتر است و ليكن نافرمان . و چون دولت بسر آمد « 1 » آلت و عدت سود ندارد و اين همه دليل است بر بىدولتى شما و بر زوال ملك شما . » و همچنان بود « 2 » . * * * 3 - و طريقش آن است كه خداوند عالم خلد اللّه ملكه اول از تن خويش انصاف بدهد تا همگنان منصف شوند و طمع از « 3 » محال و ناواجب ببرند چنان كه سلطان محمود كرد . حكايت 4 - گويند بازرگانى بمظالم آمد بدرگاه سلطان محمود و از پسرش مسعود تظلّم كرد و بناليد و گفت « مردى بازرگانم و چند گاه است تا اينجا مانده‌ام و مىخواهم كه به شهر خويش روم . نمىتوانم رفت كه امير مسعود به شصت هزار دينار از من كالا « 4 » و قماشات خريده است و بها نمىگزارد . خواهم كه امير مسعود را با من بقاضى فرستى . » سلطان محمود از سخن آن بازرگان دل‌تنگ گشت و پيغامى درشت بمسعود فرستاد و فرمود كه « هم در حال خواهم كه حق وى بوى رساند و اگرنه « 5 » برخيزد و با او بمجلس حكم حاضر شود تا آنچه از مقتضاى شريعت واجب آيد برانند . » بازرگان بسراى قاضى رفت و رسول بنزديك مسعود آمد و پيغام بگزارد . مسعود درماند . خازن را گفت « بنگر تا اندر خزينه از زر نقد چه حاصل است . » خزينه‌دار در رفت و بنگريست و آمد و گفت « بيست هزار دينار بيش ندارم . » گفت « برداريد و بنزديك بازرگان بريد و تمامت مال را سه روز زمان خواهيد . » و رسول سلطان را گفت « سلطان را بگوى

--> ( 1 ) - دولت رفت CK : دولت آمد N : وقت درآيد P : بسر d ( 2 ) - بود NP - : CK ( 3 ) - از NP - : CK ( 4 ) - كالا PCK : كالات N ( 5 ) - و يا نه N : و اكر نى C : يا PK