خواجه نظام الملك الطوسي

327

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

كه بيست هزار دينار اندر اين حال بدادم و تمامت حق وى تا سه روز ديگر برسانم . و من قبا بسته‌ام و موزه پوشيده و برپاى ايستاده تا سلطان چه فرمايد . » رسول برفت و بازآمد ، گفت « سلطان مىفرمايد كه بمجلس قضا رو و يا مال بازرگان بگزار و بحقيقت [ 146 b ] بدان كه روى من نتوانى ديد تا زر بازرگان به تمام و كمال بندهى . » مسعود بيش سخن نيارست افزود و بهرجانب كس فرستاد و از هركسى قرض خواست . چون نماز ديگر شد شصت هزار دينار ببازرگان رسيده بود . و چون اين خبر به اطراف عالم برسيد بازرگانان از در چين و خطا و مصر و عدن روى بغزنين نهادند و هرچه در جهان ظرايف بود بغزنين آوردند . * * * 5 - و ملوك اين زمانه اگر كمتر فرّاش و ركاب‌دار خويش را فرمايند كه « با عميد بلخ و رئيس مرو بمجلس شرع حاضر شو » فرمانش نبرند و دو جو از او نينديشند . حكايت 6 - عامل شهر حمص بعمر بن عبد العزيز نبشت كه « ديوار شارستان حمص ويران شده است و آن را عمارتى مىبايد كرد . چه فرمايد ؟ » جواب نبشت كه « شارستان حمص را از عدل ديوارى كن و راه‌ها را از خوف و ستم پاك كن كه حاجت نيست به گل و خشت و سنگ و گچ . » 7 - و خداى عز و جل داود را عليه السلام مىفرمايد « يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ . » معنيش چنين باشد كه « اى داود ما ترا خليفهء خويش گردانيديم بر زمين تا بندگان ما را تيمار دارى و نگذارى كه از يكى بر يكى ستم رود و هرسخن كه گويى به حق گويى و هركار كه كنى بداد