خواجه نظام الملك الطوسي
310
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
بازفرستادند . ناگاه در مسجد جامع كوفه شدند ، حجر الاسود ديدند افكنده . برداشتند و بميخ آهنين استوار كردند و به مكه بردند و بازجاى نهادند . پس اين ابو طاهر زكيرهء گبر را از سپاهان بلحصا برد و او را بپادشاهى نشاند . پس آنگه اين گبر در ايستاد و هفتصد تن را از سران ايشان بكشت و خواست تا ابو طاهر را و برادرانش را بكشد . ابو طاهر بدانست و او را بحيلتى بكشت و باز مستولى گشت . و اگر همه ياد كنيم كه اين سگ در اسلام چه فسادها و فتنهها كرد اين كتاب حمل نكند و اين فتنه تا روزگار راضى بكشيد و ديلمان بروزگار راضى بدر آمدند . 37 - اين قدر بدان ياد كرده شد تا خداوند عالم خلد اللّه ملكه بداند كه مذهب ايشان چيست و بر قول و سوگند ايشان اعتماد نيست و بهر وقتى اين باطنيان كه دست يافتهاند بر مسلمانان و در بلاد اسلام چه فسادها و كارهاى زشت كردهاند و چه شوم قومىاند و چه دشمنىاند اسلام و ملك را . 38 - و مقنّع مرغزى در بلاد ما وراء النهر هم در اين تاريخ خروج كرد و شريعت بيكبار از قوم خويش برداشت و اول همين مذهب دعوى كرد كه باطنيان كنند چنان كه ابو سعيد جنابى و ابو سعيد مغربى و محمد علوى برقعى و داعيان ايشان كنند . و مقنّع و هردو ابو سعيد در يك روزگار بودند و به يكديگر مكاتبت داشتند . و مقنّع در ما وراء النهر طلسمى بساخت و از هركوهى مثال ماهى برآورد چنان كه هرروز هم بدان وقت ماه برآمدى چنان كه مردمان آن ناحيت بديدندى . و مدتى دراز برداشت . چون مردمان آن ولايت را از دايرهء [ 140 a ] شريعت و مسلمانى بيرون برد و كارش قوى شد دعوى خدايى كرد و خونها ريخته شد و فسادها ظاهر گشت و آن لشكرها از اطراف روى به دو نهادند و آن حربها رفت مسلمانان را با او چند سال كه اگر ياد كنيم دوبار چندين مجلّد بيايد و