خواجه نظام الملك الطوسي

247

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

حكايت 11 - و در اخبار آمده است كه چون بيمارى بر پيغامبر عليه الصلاة و السلم سخت شد در آخر عهد و ضعف او بجايى رسيد كه وقت نماز فريضه فراز آمد و ياران در مسجد منتظر پيغامبر عليه الصلاة و السلم نشسته بودند تا نماز فريضه به جماعت بگزارند و او طاقت آن نداشت كه به مسجد آيد و عايشه و حفصه [ 109 b ] رضى اللّه عنهما هر دو بر بالين پيغامبر عليه السلام نشسته بودند عايشه پيغامبر را گفت « يا نبى اللّه وقت نماز است و تو طاقت آن ندارى كه به مسجد روى . كرا مىفرمايى از ياران تا پيش نمازى كند ؟ » گفت « ابو بكر را » رضى اللّه عنه . ديگرباره گفت « كرا فرمايى ؟ » گفت « ابو بكر را . » ديگرباره گفت « كرا فرمايى تا پيش نمازى كند ؟ » گفت « ابو بكر را . » ساعتى بود . عايشه نرمك حفصه را گفت « من سه بار گفتم ، تو يك بار بر اين جمله بگوى كه امير المؤمنين ابو بكر رضى اللّه عنه مردى تنگ‌دل است و ترا عظيم دوست دارد ، و چون جايگاه ترا يعنى محراب از تو خالى بيند گريه بر او افتد و خويشتن نگاه نتواند داشت ، نماز بر وى و بر قوم تباه شود . و عمر مردى صلب و محكم‌دل است . فرماى تا او پيش‌نمازى كند . » چون حفصه بدين عبارت با پيغامبر عليه السلام بگفت پيغامبر عليه السلام گفت « مثل شما چون مثل يوسف و كرسف است . من آن نخواهم فرمود كه شما خواهيد . آن خواهم فرمود كه صواب و صلاح در آن باشد . ابو بكر را بگوييد تا پيش رود و نماز جماعت كند . » 12 - لفظ خبر اين است « انتنّ صواحبات يوسف و كرسف . » با همه بزرگى و علم و زهد و پارسايى عايشه پيغامبر عليه السلام خلاف آن فرمود كه عايشه خواست . پس بنگر كه راى و دانش ديگر زنان بچه اندازه باشد .