خواجه نظام الملك الطوسي
110
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
برند و من فردا شب بديدن آن زيرزمين بسراى تو مىآيم ناشناس تا چشمى بر آن بقعه اندازم و ببينم تا چگونه آمده است و نخواهم كه او از هيچ تكلّفى كند كه در وقت بازخواهم گشت . » و قاضى را گسيل كرد و در وقت قاصدى را باصفهان فرستاد تا خداوند زر بيايد . ديگر شب نيمشبى بسراى قاضى رفت و آن سردابه بديد و بپسنديد و قاضى را گفت « بايد كه تو روز سهشنبه پيش من آيى تا آنچه معدّ شده است ببينى . » گفت « چنين كنم . » و چون از سراى قاضى بازگشت خزينهدار را فرمود تا صد و چهل آفتابه پر زر در خانهاى بنهند و سه قرابه پر مرواريد و جامى زرين پر ياقوت كنند و جامى پر لعل و جامى پر فيروزه همه بر آفتابهها بنهند . 11 - چون خزينهدار از اين بپرداخت روز شنبه مرد دو آفتابه زر فرا رسيد . عضد قاضى را بخواند و دست او گرفت و در آن خانه برد كه مال نهاده بود . قاضى كه آن آفتابهها بديد و جواهر خيره بماند . عضد گفت « در اين هفته نيمشبى گوش بآمدن اين مال همى دار . » پس از آن خانه بيرون آمدند و قاضى بازگشت و از شادى دل اندر برش همى پريد . ديگر روز عضد خداوند دو آفتابه را گفت « خواهم كه هم اكنون پيش قاضى روى و او را بگويى كه « من مدتى صبر كردم و حرمت تو نگاه داشتم و بيش از اين احتمال نخواهم كرد و همهء شهر دانند كه مرا و پدر مرا چه مال و نعمت بود و بر قول من به همه جايگاه گواهى دهند . اگر زر [ 52 a ] من بدهى فبها و نعمه و الا هم اكنون پيش عضد الدوله روم و از تو تظلّم كنم و آن بىحشمتى بر سر تو آرم كه جهانيان از تو عبرت گيرند . » بنگر تا چه جواب دهد . اگر زرت بازدهد همچنان با پيش من آى و اگر ندهد چنان كه رود مرا خبر ده . » 12 - جوانمرد پيش قاضى رفت و نزديك او بنشست و همچنين با او بگفت . قاضى