محمد بن على ظهيرى سمرقندى
41
سندباد نامه ( فارسى )
قريحت و جبلّت شاهزاده كه از ارومهء « 1 » كرام و دوحهء اشراف است با چندين مواظبت و مداومت و مشقّت تعلّم و محنت تعليم با ادب و حكمت الف نگيرد و نهالى كه زينت چمن دين و دولت و آرايش باغ ملك و ملّت خواهد بود مثمر نگردد ؟ مگر در تربيت و رعايت جانب عزيز وى تقصيرى « 2 » جايز داشتهاى ؟ سندباد چون اين مقدّمات بشنيد ، بر پاى خاست و از شاه و حاضران دستورى خواست و گفت : بقاى اكابر دولت و اماثل حضرت در ظلال جلال و مزيد اجلال « 3 » باد . تمهيد اعذار در مقابلهء اين خطاب اگر اجازت بود بگويم . فرمودند « 4 » : بگوى . سندباد گفت : بر راى شريف بزرگان كه ستارگان آسمان فضل و رياحين بوستان عدلند ، پوشيده نماند كه اين مدّاح دولت عاليه را در فنون « 5 » علوم و صنوف حكم تبحّرى ظاهر است و در تجاريب « 6 » حوادث ، تفكرى صايب و مدّت عمر در تعليم و تعلّم و افادت و استفادت گذاشتست و اگر صورت اين حال در معرض تقصير است ، من تقصير روا نداشتهام و هر مقاسات و اجتهاد كه ممكن گردد و تصوّر پذيرد ، تقديم نمودهام امّا بىتأييد آسمانى و عنايت ربّانى به حيلت بشرى ، سعادت مقصود « 7 » جمال نمىنمايد و انواع تدابير موافق انوار مقادير نمىآيد و چهرهء مطلوب ، نقاب از چهرهء وجود خود برنمىدارد . ما كلّ من طلب و جدّ وجد و ما كلّ من ذهب ورد 1 . شعر و لربّما فات المراد و ما به * فوت و لكن ذاك بخت الطّالب « 8 » 2 و چون به « 9 » حقيقت اين حال تأمّل مىكنم ، كار من با شاهزاده همان مزاج دارد كه پيل و پيلبان با پادشاه كشمير « 10 » . پرسيدند « 11 » : چگونه بود آن داستان ؟ بگوى .
--> ( 1 ) . ازمير : اكرومه ( 2 ) . آتش : غفلت و تقصيرى ( 3 ) . ازمير : « و مزيد اجلال » ندارد ( 4 ) . ازمير : فرمودند كه ( 5 ) . ازمير : قبول ( 6 ) . آتش : تجارب ( 7 ) . ازمير : به مقصود ( 8 ) . ازمير : ذاك تحت المطالب ( 9 ) . آتش : « به » ندارد ( 10 ) . ازمير : پيلبان شاه كشمير ( 11 ) . آتش : حاضران پرسيدند ( تاشكند مطابق متن )