محمد بن على ظهيرى سمرقندى

42

سندباد نامه ( فارسى )

داستان شاه كشمير با پيلبان « 1 » سندباد گفت : در عهود ماضى و سنون غابر « 2 » ، بر « 3 » بلاد كشمير كه فهرست سواد ربع مسكون و ديپاچهء مركز « 4 » معمور است ، پادشاهى مستولى بوده ، به عدل و داد معروف و مذكور و به انصاف و انتصاف ، معيّن و مشهور و به حكم استعلاى همّت و استيلاى نهمت و استيفاى عدّت و استكمال اهبت از براى روزگار كارزار ، پيلان بىشمار داشت و به وقت حركت ، مهد بر پيل نهادى و هر روز مهتر پيلبانان ، جمله پيلان بر وى عرضه « 5 » دادى . روزى صيادان ، پيلى وحشى گرفتند ، از اين سبك‌گامى ، گران لجامى « 6 » ، بادپايى ، رعد آوازى « 7 » . گفتى كوه بيستون است معلّق بر چهار ستون يا سحابى كه به مجاورت شهابى از اوج هوا به نشيمن خاك آيد . چنان كه هركه او را ديدى « 8 » ، گفتى : بيت برآمد نيلگون « 9 » ابرى ز روى نيلگون دريا * چو راى عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا 1 باد حركت ، آتش سرعت ، كوه پيكر ، سحاب منظر ، شهاب مخبر ، آهن « 10 » ناخن ، بلارك دندان ، ببرخوى ، شير دل ، ابر نهاد ، كوه بنياد ، صاعقه هيبت ، آتش هيأت كه چون آب از بالا به نشيب « 11 » آمدى و از نشيب چون آتش « 12 » بر بالا رفتى . بيت هايل هيونى تيزدو ، اندك‌خورِ بسياررو * از آهوان برده گرو در پويه و در تاختن هامون‌گذارى كوه‌وش « 13 » ، دل بر تحمّل كرده خوش * تا روز هرشب باركش ، هر روز تا شب خاركن

--> ( 1 ) . ازمير : « و پيل » اضافه دارد ( 2 ) . ازمير : ماضيه و سنون غابره ( 3 ) . آتش : در ( 4 ) . آتش : فاتحهء مركز ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : عرض ( 6 ) . آتش : گران انجامى ( 7 ) . آتش : « برق بازى » اضافه دارد ( 8 ) . آتش : او را در فضاى صحرا بديدى ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : پيلگون ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . ازمير : آهنين ( 11 ) . آتش : زير ( 12 ) . ازمير : « چون آتش » ندارد ( 13 ) . آتش : كوه‌فش