محمد بن على ظهيرى سمرقندى
37
سندباد نامه ( فارسى )
زندان چاره نيست « 1 » و رعايا را از لقمه و طعمه ، گريز نباشد . حكما بر سندباد ثنا كردند و گفتند : شعر لك القدح المعلّى فى المعالى * اذا ازدحم الكرام على القداح 1 سندباد را در هر باب ، خصل سباق بر اطلاق معيّن است . خصوصا كبر سن « 2 » و تقدّم در شروع علوم و مبادرت در خوض فنون « 3 » هنر و « 4 » همواره جمال حال او به زلف و خال فضل و حكمت آراسته بوده است و گلزار الفاظ او از خار كذب و خلاف پيراسته . سندباد گفت : من نگويم از شما داناترم « 5 » و نيز نگويم نادانتر ، چنان كه آن اشتر گفت با گرگ و روباه . حكما پرسيدند : چگونه بود آن داستان ؟ بازگوى . داستان گرگ و روباه و اشتر « 6 » سندباد گفت : آوردهاند كه در مواضى « 7 » شهور و سنين ، گرگى و روباهى و اشترى در راهى مرافقت « 8 » نمودند و از روى مصاحبت ، مسافرى كردند و با ايشان از وجه زاد و توشه ، گردهاى بيش نبود . چون « 9 » زمانى برفتند و رنج راه و عناى سفر در ايشان اثر كرد و حرارت عطش قوّت گرفت و يبوست مجاعت ، استيلا آورد ، بر كنار آبى نشستند و ميان ايشان از براى گرده مخاصمت و مجادلتى رفت . هركس از ايشان بر استحقاق خويش بيانى مىنمود « 10 » تا آخر الامر بر آن قرار گرفت كه هركدام از ايشان به زاد بيشتر بود « 11 » ، بدين گرده خوردن اوليتر باشد « 12 » . گرگ گفت : پيش از آنكه خداى تعالى اين جهان بيافريد « 13 » ، مرا به هفت روز پيشتر « 14 » ، مادرم بزاد . روباه گفت : راست مىگويى . من آن شب در آن موضع
--> ( 1 ) . آتش : چاره نبود ( 2 ) . آتش : كه بر سن ( 3 ) . آتش : علوم بر هر صنفى و مبادرت در خوض در هر فنى ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : واو ندارد ( 5 ) . ازمير : نگويم كه از شما فاضلترم ( 6 ) . ازمير : شتر ( 7 ) . آتش : ما مضى ( 8 ) . ازمير : موافقت ( 9 ) . آتش : و چون ( 10 ) . آتش : و برهانى مىنمودى ( 11 ) . آتش : « بود » ندارد ( 12 ) . آتش : « باشد » ندارد ( 13 ) . ازمير : جهان را بيافريد ( 14 ) . ازمير : پيش از هفت روز