محمد بن على ظهيرى سمرقندى
36
سندباد نامه ( فارسى )
تعبيهاى نباشد . ماهى بگذاشت و راه برگرفت . در راه حمدونهاى را ديد « 1 » ، بر وى سلام كرد « 2 » و شرط تحيّت و مراسم خدمت ، بجاى آورد و گفت : مرا نخجيران و ددان به حكم اعتمادى به رسالت و سفارت نزديك تو فرستادهاند و پيغامها داده و « 3 » مىگويند : تا اين غايت ، ملك « 4 » سباع ، شير بود و ما را به ظلم و خونخوارى « 5 » رنجها فراوان نمود . اكنون مىخواهيم كه او را از ملك و پادشاهى معزول كنيم و زمام اين مهم در دست تدبير صايب تو نهيم . اگر قبول كنى و رغبت نمايى و به تمشيت اين مهم « 6 » اعتناق واجب دارى ، به فلان موضع آى . حمدونه را طمع ملك و پادشاهى درربود و بر فور با روباه بازگشت . روباه چون دانست كه نزديك ماهى رسيدند « 7 » ، بايستاد و دستها به مناجات بگشاد و گفت : اى پادشاهى كه عقل و جهل در دماغها ، تو تركيب كنى و دانش و سفه در دلها تو جمع آرى . يُؤْتِي « 8 » الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً 1 . اگر اين اشارت « 9 » تحقيق دارد ، به « 10 » چيزى بشارت ده « 11 » كه هيچ صاحب دولت ، مثل و مانند آن نديده بود . چون گامى چند برفتند « 12 » ، ماهيى ديدند « 13 » . روباه گفت : اللّه اكبر و الخليفة جعفر 2 . اينك علامت آنكه دعاى من به اجابت مقرون گشت تا چنين علامت « 14 » پيدا آمد و چنين كرامت ظاهر گشت « 15 » . اكنون تو بدين نعمت سزاوارترى . حمدونه اين عشوهها چون شكر بخورد و بر آن كار « 16 » سوى ماهى رفت و دست دراز كرد . رسنهاى دام بجست و دست و پاى حمدونه محكم ببست « 17 » و ماهى از دام جدا شد « 18 » . روباه پيشتر رفت و ماهى خوردن گرفت . حمدونه گفت : آن چيست كه تو مىخورى « 19 » و اين چيست كه مرا « 20 » سخت گرفته است ؟ جواب داد كه « 21 » پادشاهان را از بند و
--> ( 1 ) . آتش : در راه با حمدونه مقابله شد ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : روباه بر حمدونه سلام گفت ( 3 ) . آتش : واو ندارد ( 4 ) . آتش : پادشاه ( 5 ) . ازمير : خون كردن ( 6 ) . آتش : كار ( 7 ) . ازمير : به ماهى نزديك رسيد ( 8 ) . آتش : « قوله تعالى » اضافه دارد ( 9 ) . ازمير : بشارت ( 10 ) . آتش : ما را به چيزى ( 11 ) . آتش : دهى ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : بزدند ( 13 ) . آتش : پديد آمد ( 14 ) . آتش : علامتى ( 15 ) . آتش : كرامتى روى نمود ( 16 ) . آتش : آب كار ( 17 ) . آتش : بجست و پاى حمدونه سخت بگرفت و محكم بست ( تاشكند مطابق متن ) ( 18 ) . ازمير : افتاد ( 19 ) . ازمير : اين چيست كه تو همى خورى ( 20 ) . ازمير : دستهاى من ( 21 ) . ازمير : گفت