محمد بن على ظهيرى سمرقندى

11

سندباد نامه ( فارسى )

پيغمبران اگرچه به فضيلت ، مزيّت و به رتبت ، تقدّم داشت ، به وجود آخر و به زمان ، مؤخّر آمد « 1 » . همچنين پادشاه عالم و قدوهء بنى آدم ، ركن الدنيا و الدين ، قلج طمغاج خاقان بن مسعود بن الحسن « 2 » - ادام اللّه ظلاله « 3 » 1 - هرچند بر اثر ملوك ماضيه است از خصايل حميده و فضايل گزيده « 4 » ، به مقدّمات لايح و براهين واضح ، راجح است « 5 » . چون رجحان آفتاب بر سها و مزيّت روز بر شب و فضيلت وجود بر عدم و اگرچه در سلسلهء روزگار مؤخّر است ، بر هندسهء جهان « 6 » ، مقدّم است . بيت در سلسلهء زمان مؤخّر * بر هندسهء جهان مقدّم 2 و چون ايزد تعالى اين سوابق نعم را به لواحق كرم آراسته گردانيد و آفتاب جلال جهاندارى او را از مشارق اقبال و آفاق كمال جهانگيرى ، شارق و طالع كرد تا جانهاى « 7 » موات انصاف و مردگان معدلت به آب حيات احسان و انعام « 8 » او زنده گشت و اشجار جويبار باغ جمال « 9 » شاهنشاهى از مدد باران فضل او رونق و طراوت يافت و عالم بدين تهنيت زبان بگشاد كه : شعر لقد حسنت بك الأوقات « 10 » حتّى * كأنّك فى فم الزّمن ابتسام 3 بيت جهان را باز « 11 » ديگر شد « 12 » نشان و صورت و سيما * به عدل شاه نام‌آور ، جهان عدل « 13 » شد پيدا و هر سائل كه به درگاه او دهان چون گل بگشاد ، چون نرگس جام زر بر كف نهاد و چون گل ، طشت زر بر سر برد .

--> ( 1 ) . ازمير : اگرچه به وجود آخر و زمان مؤخر آمد ، بر ديگر پيغامبران به مزيّت فضل ، رتبت تقدّم داشت ( 2 ) . آتش : حسين ( 3 ) . آتش : جلاله ( 4 ) . آتش : پسنديده ( 5 ) . ازمير : راجح‌تر ( 6 ) . ازمير : تقديم ( 7 ) . آتش : جهان ( 8 ) . آتش : « و اكرام » اضافه دارد ( 9 ) . آتش : كمال ( 10 ) . ازمير : الآفاق ( 11 ) . آتش : بار ( 12 ) . ازمير : « شد » ندارد ( 13 ) . ازمير : فضل