محمد بن على ظهيرى سمرقندى

12

سندباد نامه ( فارسى )

شعر اقامت فى الرّقاب « 1 » له اياد * هى الاطواق و النّاس الحمام 1 بيت بر هر ذره‌اى « 2 » كه در جهانست * منّت دارد هزار خروار بىدفتر ملك او زمانه * از پشت شكم كند چو طومار 2 هركجا غمام حسام برق سيرت او خون « 3 » روان كرده است ، از بيخ ارغوان ، شاخ زعفران رستست و هركجا شمشير گندنا پيكر او در سبزه‌زار سرهاى خصمان ملك ، به چرا آمده است ، از شاخ زعفران ، گل ارغوان دميده است . آتش تيغ آبدار او از دريا ، صحرا و از جيحون ، هامون كرده است و آب سنان جان‌ستان او از صحرا ، دريا ساخته و از هامون ، جيحون كرده « 4 » و زبان روزگار با « 5 » او گفته : بيت ازين پس بادبان ابر در خون آشنا كردى * اگر حكم شهنشاهى فرو نگذاشتى لنگر شدى طشت فلك پرخون ز حلق دشمنان شه * زمين چون گوى « 6 » فصّادان كه درغلتد به خون اندر 3 و شواهد لايح و دلايل واضح « 7 » اين معانى ، بسيط صحراى رباط ايلك است كه خصمان ملك و دولت و متعدّيان خطّه توران در شهور سنهء ستّ [ و ] خمسين [ و ] خمسمائه « 8 » ، وحوش و طيور را از كاسه‌هاى سر خود مهمانى ساختند « 9 » . شعر ابصروا الطّعن فى القلوب دراكا * قبل ان يبصروا الرّماح خيالا 4 بيت آن را كه درين خلاف باشد * گو رو به مصاف شاه بنگر

--> ( 1 ) . ازمير : الرقاد ( 2 ) . ازمير : ذره ( 3 ) . آتش : سيل خون ( 4 ) . ازمير : « و از هامون جيجون كرده » ندارد ( 5 ) . آتش : به ( 6 ) . ازمير : گوّ ( 7 ) . آتش : ظاهر ( 8 ) . آتش : ستّ و خمسين ( 9 ) . آتش : ساختند به روز مصاف