محمد بن على ظهيرى سمرقندى

7

سندباد نامه ( فارسى )

جلال و حشمت او را به طناب تأييد و عماد تأبيد « 1 » مطنّب و مقوّم گردانيد و ملك موروث و مكتسب به وارث اهل و مستحق رسانيد و از مشارق ممالك و مطالع مسالك او ، شموس انصاف و بدور انتصاف را طلوع داد و از منابع عدل و مشارع فضل وى در جويبار ملك و دولت او فيض امن « 2 » و سلامت روان گردانيد و مثال اوامر و نواهى او را در خطّهء گيتى و اقاليم عالم ، نافذ و مطلق « 3 » داشت . تا متعرّضان مملكت و متمرّدان دولت ، سر در گريبان عزلت كشيدند و متّقيان و مصلحان ، پاى در دامن امن و عافيت پيچيدند « 4 » . عروس « 5 » ملك و دولت ، دهان چون گل به خندهء انصاف گشادست و درهاى ظلم و جور بر طوايف رعايا به مسمار انتصاف بسته . باز با كبك در يك آشيان انبازى مىكند « 6 » و باشه با گنجشك « 7 » در يك منزل دمسازى مىنمايد « 8 » . گردن گوران از پنجهء شيران آسوده است و حلق تذروان از چنگال « 9 » بازان رسته . شعر و العدل مدّ على الانام جناحه * فعلى الحمامة لا يصول الاجدل 1 بيت ز انتصاف و ز انصاف او شگفتى نيست * ذوات مخلب اگر چينهء حمام كند « 10 » سگان صيد ورا چون قلاده نو بايد * ز يال شير به روز شكار خام كند « 11 » عواطف او شمل رحمت بر اكناف متظلّمان كشيده است و لطايف « 12 » او درهاى رأفت بر مظلومان گشاده . روزنامهء شاهى به تاريخ اين پادشاهى « 13 » مورّخ گشته « 14 » و جريدهء انصاف به خامهء عدل اين دولت مزيّن شده و اين خود غيضى است از فيضى و جزوى است از كلى « 15 » .

--> ( 1 ) . آتش : « و عماد تأبيد » ندارد ( 2 ) . ازمير : و دولت ، آب داد و سلامت روان گردانيد ( 3 ) . آتش : و آمر و متصرّف گردانيد ( 4 ) . آتش : نهادند ( 5 ) . ازمير : و عروس ( 6 ) . آتش : مىكنند ( 7 ) . آتش : بنجشك ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : مىنمايند ( 9 ) . آتش : چنگ ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . آتش : اگر حبّه حمام كشد ( 11 ) . آتش : كشد ( 12 ) . آتش : لواطف ( 13 ) . آتش : پادشاه ( 14 ) . آتش : گشتست ( 15 ) . ازمير : جزوى از كلى