محمد بن على ظهيرى سمرقندى

266

سندباد نامه ( فارسى )

ميانى كه همانند شاخهء خيزران نرم و تازه است ( برگزيدهء سندبادنامه ، شعار ، ص 10 ) ( 2 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 1147 ) ( 3 ) از معزّى ( ديوان ، اقبال ، ص 133 ) در كليله‌ودمنه ، مينوى ، ص 357 نيز آمده است . ( 4 ) اشاره است به قرآن كريم ( 68 / 51 ) كه مىفرمايد : وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ . . . ( 5 ) ترجمه : در رفتارش مىخرامد همچون شاخه در ايستايى خويش و در دهانش مرواريد است و در بوى دهانش مشك ( برگزيدهء سندبادنامه ، شعار ، ص 10 ) ص 132 ( 1 ) از انورى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ج 2 ، ص 768 ) ( 2 ) ترجمه : بدنبال نگاه اول ، نگاهى ديگر مينداز ، زيرا نگاه اول به سود تو و دومى به زيان توست . ( 3 ) ترجمه : قرار دادم گذرگاهم را از جلو خانه‌اش تا شايد او را ببينم و به وى زنده شوم . در شوق نزديكى به وى هلاك شدم . آيا كسى هست كه غفلت حاجبان او را فراهم سازد ؟ ( برگزيدهء سندبادنامه ، شعار ، ص 11 ) ( 4 ) ترجمه : ليلى ، عشق رنج‌آور من به خود را ديد ، پس مرا ملول كرد . سخن اين چنين بود . من قلبى دارم كه مرا به سوى او مىكشاند و مرا اشتياقى است كه در درونم مىتپد . بيت دوم از ابى نواس است ( سندبادنامه ، آتش ، ص 182 ) ص 133 ( 1 ) از عمادى ( سندبادنامه ، آتش ، ص 183 ) ( 2 ) ترجمه : بشتابيد به سوى رستگارى . ( 3 ) ترجمه : بشتابيد به صبح . ( 4 ) ترجمه : دوستان من ، من براى برق يمانى به ياد ليلى بيدار ماندم و شما [ چون در آن اميد باران ديديد ] ، خوش خوابيديد ، پس بنشينيد و مداوايم كنيد ( برگزيدهء سندبادنامه ، شعار ، ص 12 ) ( 5 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 80 ) ص 134 ( 1 ) ترجمه : طبيب ، نبض مرا گرفت و گفت : بيمارى عشق است . شگفتا از علاج‌كننده‌اى كه درست تشخيص داده است . در نهان طبيب را با چشم خود راندم . سپس نجواكنان او را به حق صليب سوگند دادم . ( برگزيده سندبادنامه ، شعار ، ص 13 ) ( 2 ) از ابو الفرج محمد بن احمد الغسانى ملقّب به وأواء ( سندبادنامه ، آتش ، ص 185 ) ترجمه : و اى روان من ، جان مرا مالك شدى و اى چشم من ، چشمم را بيدار گذاشتى . نظم سخن را در [ عشق ] تو آموختم تا آنكه مردم مرا شاعر خواندند . اى كسى كه پنهان