محمد بن على ظهيرى سمرقندى
251
سندباد نامه ( فارسى )
دادند ، او را خيرى فراوان دادند . ( 2 ) ترجمه : خدا بزرگترين است و خليفه تنها جعفر است ( منظور از جعفر ، خليفهء عباسى جعفر متوكّل على اللّه است ) و عبارت براى اظهار شگفتى مىآيد . ص 37 ( 1 ) ترجمه : تير خوب و برجستهء قمار در بزرگيها از آن توست ، هنگامى كه بزرگان براى قمار زدن ازدحام نمايند . ( تو از همه كريمان كريمتر هستى ) ص 39 ( 1 ) ترجمه : شايد خداوند پس از اين ، امر تازهاى پيش آورد . ( 2 ) قرآن كريم ( 64 / 3 ) ترجمه : بنگاشت شما را و نگاشت شما را تمام كرد ( و پيكرهاى شما را درخور كرد ) ( 3 ) از قيس بن الحطيم ( سندبادنامه ، آتش ، ص 52 ) ترجمه : و پس از هر سختى كه بر سر قبيلهاى فرود مىآيد ، به زودى گشايشى فرا خواهد رسيد . ( 4 ) در نزهة المجالس ، رياحى ، ص 469 اين بيت در رباعى زير آمده است : آن را كه غمى بود كه بتواند گفت * غم از دل خود به گفت بتواند رفت اين طرفه گلى نگر كه ما را بشكفت * نه رنگ توان نمود و نه بوى نهفت و در حاشيه ذكر شده كه : « اين رباعى معروف در گنجينهء گنجوى ، دستگردى ، ص 226 به نام نظامى گنجوى و در كليات شمس ، ص 71 و در معارف بهاء ولد ، ج 1 ، ص 10 و در نامههاى عين القضات همدانى ، ج 2 ، ص 323 و در لمعة السراج ، ص 216 و تفسير سورهء يوسف ، روشن ، ص 135 آمده است » البته لازم به توضيح است كه در گنجينهء گنجوى ، بيت به صورت ذيل آمده است : آن را كه غمى بود كه نتواند گفت * غم از دل خود به گفت نتواند رفت 40 ( 1 ) از صاحب بن عباد ( سندبادنامه ، آتش ، ص 53 ) ترجمه : چهبسا گويندهاى [ به من ] گفت : براى چه اندوهها بر تو عارض شده است ؟ درحالىكه فرمان تو در ميان ملتها مطاع است . گفتم مرا به اندوهم بازگذار ، چه همانا غمها به اندازهء همتهاست . ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 4 ، ص 211 ) ترجمه : نياز نادان بىدل ، به سرمايهء ادب همچون نياز الاغ بىسر است به افسار . ( 3 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 193 ) ص 41 ( 1 ) ترجمه : نه هركه جست و كوشيد ، بيافت و نه هركه رفت ، راه يافت . ( 2 ) ترجمه : چه بسا مراد از دست رفت درحالىكه آن را از دسترفتنى نبود ، لكن آن بخت و سرنوشت جوينده بود ( يعنى هرچيزى دست يافتنى است به شرط اينكه بخت با