محمد بن على ظهيرى سمرقندى

240

سندباد نامه ( فارسى )

اربعه برخيزد « 1 » و دور نبود كه عقرب ، سنان بيفكند « 2 » و خارپشت ، تير بيندازد « 3 » و مار گرزه از لعاب نوش دهد و ماهى ، جوشن و كشف ، برگستوان بيرون كند . بيت اكنون « 4 » كه در ديار تو اى پادشاه دهر * الظّلم قد توارى و العدل قد كشف 1 عقرب سنان بيفكند « 5 » و خارپشت تير * ماهى زره نپوشد و بر گستوان كشف و اگر اين خدمت در معرض تقصير و تشوير جلوه كردست و بر سبيل تعجيل تحرير يافته ، در بارگاه اعلى - اعلاه اللّه 2 - شرف ملاحظتى و استماعى يابد و به تشريف مطالعتى مشرّف گردد ، بنده را بدان اعتضادى و استظهارى حاصل گردد و در مناقب اين خاندان بزرگ و مآثر اين « 6 » دولت عاليه خدمتى سازد و بنايى برافرازد كه دست حدثان ايّام و كرور و مرور اعوام آن را خلق و كهنه نگرداند و صرصر عواصف و مناحس اجرام علوى و طوفان باران نوايب ادوار فلكى قواعد آن را از جاى نگرداند و ابد الدّهر مخلّد و باقى ماند و در صحايف « 7 » و اوراق و السنه و افواه متداول و متنقّل باشد . شعر تفنى الكواكب فى السّماء و انّها * لكواكب تبقى الى الدّهر 3 بيت اگر روز من برندارد شتاب * ور اختر سر اندر نيارد به خواب به گيتى نمايم يكى مهر چهر * كز اندازهء او كم آيد سپهر و اين بس عجب نبود كه نظر همّت اين پادشاه عالى نسب متعالى حسب كه تا به افريدون ، ملك و خسرو و صاحب قران بوده‌اند ، اگر سايه بر ذرّهء خاك افكند ، آن ذرّه بر خورشيد نور گسترد و بر آفتاب سايه افكند و اين بندهء دولت قاهره - لا زالت عالية البنيان ، راسخة

--> ( 1 ) . تاشكند : دو بيت اضافه دارد : كز هيبت و سياست او طبع اخشج * من طبعه به غير من فعله تلف فالنار ما يعادى و الريح ما تهب * و الماء ما يموج و الارض ما يشف ( 2 ) . آتش : نيفكند ( 3 ) . آتش : نيندازد ( 4 ) . تاشكند : و اكنون چو ( 5 ) . آتش : نيفكند ( 6 ) . آتش : « اين » ندارد ( 7 ) . تاشكند : صحايف و اوراق