محمد بن على ظهيرى سمرقندى

239

سندباد نامه ( فارسى )

خطّهء زمين از عدل او خلد برين شده است و نسيم خصايل عدل‌پرور و شميم شمايل فضل گستر او جماد و موات را چون دم مسيحا در حركت و حيات آورد و زبان زمان با او گفت : شعر اطلعت شمس العدل فيها بعدما * اطفى سراج العدل ظلم ولاتها امّرت آيات الهدى فيها و قد * كاد الدّجى يمحوا سنا آياتها هى سنّة محمودة احييتها * فى كلّ اهل الارض بعد مماتها « 1 » 1 و اگر درين عصر ، پادشاهان گذشته از پيرايهء ممات در ربض « 2 » دايرهء حيات درآيندى و به اعادت حيات ثانيه و رجوع نفس ناطقه به لباس پيراستهء عمر ملبوس و متردّى شوندى « 3 » ، تقبّل به اخلاق مرضيّه و عادت حميدهء او واجب شمرندى « 4 » و با او گويندى : شعر و لقد طبعت على العلى فتكلّفوا * فيه و ما المطبوع كالمتكلّف و بقيت فى عزّ يدوم جلاله * ابدا على قمم الكواكب مشرف 2 و در ايّام همايون اين پادشاه ميمون عالم عادل دادگستر دين‌پرور كه آفتاب عدل او چون چشمهء خورشيد ، شعاع رأفت بر بسيط زمين و بساط زمان گسترده است و عالم و عالميان را به جناح عاطفت در ظلّ عنايت و رعايت جاى داده ، عجب نبود كه اختطاف خطّاف از ذباب ضعيف و تعرّض پشّهء حقير كوتاه گردد . بيت گر عنايت كند ، نگهدارد * تن پشّه ز خطفهء خطّاف ور حمايت كند ، بگرداند * تفّ خورشيد از تن خشّاف همچنين منقار باشه از تعرّض عصفور و ضرر زهر از نيش زنبور منقطع ماند و چهرهء كاهربا « 5 » كه در فراق رخسارهء كاه زرد مانده است ، سرخ شود و تضاد و تنافى از مزاج طبايع

--> ( 1 ) . تاشكند : فى كل ارض كان بعد مماتها ( 2 ) . آتش : ربص ( 3 ) . آتش : شدندى ( 4 ) . آتش : شمردندى ( 5 ) . آتش : كاه رباى