محمد بن على ظهيرى سمرقندى

238

سندباد نامه ( فارسى )

شعر لقد فارق النّاس الاحبّة قبلنا * و اعيا دواء الموت كلّ طبيب 1 بيت رفتند يكان يكان فراز آمدگان * كس مى ندهد نشان باز آمدگان 2 شكر و منّت آن خداى را كه فرزند مرا به حليهء « 1 » حكمت مزيّن گردانيد و به پيرايهء خرد و دانش آراسته كرد و به درجه و منزلت بزرگ رسانيد و اكنون هنگام عزلت و اوقات فراغت است و اعراض نمودن از دنيا و اقبال كردن به آخرت و استعداد زاد و تهيّؤ اقامت معاد . چه بزرگان گفته‌اند : « الدنيا مزرعة الآخرة » 3 . بيت « 2 » اين جهان كشتزار آخرت است * هرچه كارى برش همان دروى « 3 » پس پادشاهى به پسر داد و تخت شاهى بر او بگذشت و از دنيا اعراض كرد و روى به آخرت آورد « 4 » . خاتمت كتاب اگر كورديس پادشاه و سندباد حكيم در عالم حيات آمدندى ، خاك درگاه خداوند جهان ، صاحب قران زمان ، قلج طمغاج « 5 » خان را آب حيات خود ساختندى و قبلهء حاجات و كعبهء مرادات خويش ، حضرت همايون و فناى ميمون او دانستندى و اقتدا و اقتفا به آثار حميدهء او كردندى و اعتراف آوردندى كه هيچ‌كس از ملوك ماضيه در قرون سالفه به فضل و حلم و عدل و علم « 6 » خداوند عالم ، آلپ قتلغ ، جلال الدنيا و الدين ، برهان خليفة اللّه امير المؤمنين - اعزّ اللّه انصاره 4 - نبوده است كه به تأييد بخت و دولت و تمهيد قواعد اقبال و نصرت در يك لحظه مملكت را از اعداى دولت صافى و مستخلص گردانيد و اقليم عالم را از معرّت و مشقّت مفسدان و متعدّيان خالى و بىغبار كرد . لاجرم

--> ( 1 ) . آتش : حليت ( 2 ) . آتش : « بيت » ندارد ( 3 ) . آتش : مصراع دوم ندارد ( 4 ) . آتش : « پس . . . آورد » ندارد ( 5 ) . آتش : طوغاج ( 6 ) . آتش : « علم » ندارد