محمد بن على ظهيرى سمرقندى
233
سندباد نامه ( فارسى )
نسقوا لنا نسق الحساب مقدّما * و اتى فذلك اذ اتيت مؤخّرا 1 شاه او را بنواخت و با خلعت فاخر و تشريف تمام بازگردانيد و از وزير سؤال كرد كه حكمى كه در طالع ولادت او بود ، ظاهر شد يا نه ؟ وزير گفت : بقا باد پادشاه عادل « 1 » را در دولت كامل و رفعت شامل و حرمت وافر . حكما راست گفتهاند كه تقدير آسمانى به اوقات متعلّق است و به اسباب منوط و هرچه رفته بود شرح داد . پادشاه عجب داشت و گفت : دانايان نيكو « 2 » گفتهاند كه « 3 » موجود را از قضا و قدر حذر نتواند بود « 4 » و چون آفتاب هركجا رود ، بلا و محنت چون سايه ملازم او بود و تقدير سابق ، لاحق و متابع او باشد ، لا مردّ لقضائه 2 . شعر قضى اللّه امرا و جفّ القلم * و فيما قضى ربّنا ما ظلم 3 سندباد گفت : اين « 5 » داستان از بهر آن گفتم تا بر رأى ثاقب شاه مقرّر شود كه كارها معلّق است به مقادير « 6 » ، « اذا حلّت التّقادير « 7 » بطلت التّدابير » 4 . و اسباب منوطست به اوقات و « 8 » چون اجل فراز آيد و مهلت منقضى شود ، رسيدنى برسد و چون قضا بيايد ، بصر برود و چون تقدير در ازل سابق بود « 9 » ، كفايت سود ندارد و شهامت مربح نبود و عاقل غافل گردد . بيت به چيزى كه آيد كسى را زمان * به نزد دلش تير گردد كمان « 10 » و اگرچه « 11 » آدمى عيب و هنر بداند و بر نيك و بد او واقف بود ، غافل و بىبصر و جاهل و بىخبر گردد تا قضاى سابق بر وى لاحق شود چنان كه آن هدهد . شاه پرسيد كه چگونه است آن داستان « 12 » ؟ بازگوى .
--> ( 1 ) . آتش : ملك ( 2 ) . ازمير : « نيكو » ندارد ( 3 ) . آتش : « كه » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : كرد ( 5 ) . آتش : من اين ( 6 ) . ازمير : كارها را تعلّق به مقاديرست ( 7 ) . ازمير : مقادير ( 8 ) . آتش : واو ندارد ( 9 ) . آتش : شد ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . ازمير : دلش را بدان تيز گردد گمان ( 11 ) . آتش : چند ( 12 ) . آتش : چگونه بود ؟