محمد بن على ظهيرى سمرقندى

232

سندباد نامه ( فارسى )

فلان گذشته و از روز چندين ساعت مستوى برآمده ، دليل كند كه از خانهء پدر خويش چيزى برگيرد بىاجازت « 1 » پدر . پادشاه از استنباط اين واقعهء نادر متعجّب شد و چشم انتظار بنهاد تا اين لطيفهء غريب چه وقت در وجود آيد و اين نادرهء بديع كى ظاهر شود ؟ چون از حدّ طفوليت به حدّ صبوت رسيد ، وزير معلّمى استاد آورد و بفرمود « 2 » تا آداب وزارت و شرايط منادمت و علم و حكمت و شرع و رياست و عدل « 3 » و سياست او را تلقين كند « 4 » و كودك مستعدّ بود ، فنون هنر و صنوف علوم را « 5 » متحفّظ و متقبّل شد ، چنان كه به اندك روزگار ، علوم حاصل كرد . روزى كه بدان واقعه حكم كرده بودند ، پدر گفت : اى پسر « 6 » ترا پيش پادشاه مىبرم تا مراسم بندگى اقامت كنى و اهليّت خويش در حلّ مشكلات و رفع « 7 » معضلات به براهين واضح و دلايل لايح عرض دهى . پسر فرمان پدر را امتثال نمود و با خود انديشيد كه چون پيش پادشاه روم تحفه‌اى بايد كه به رسم خدمت پيش او برم تا اهليّت و كفايت من در معرض تحسين و استحسان افتد « 8 » . دستارچه بيرون آورد و به باغبان داد و دسته‌اى چند رياحين بستد و وزير آن حال مشاهده مىكرد و خاموش مىبود . چون در صحبت پدر ، پيش حضرت « 9 » شاه رفت ، رياحين پيش ملك بنهاد ، و پادشاه كياست و فطنت او پسنديده داشت و به فال گرفت و از شهامت و حذاقت او متعجّب شد . پسر وزير آن را به دعاى فايح « 10 » و ثناى رايح مقابله كرد و گفت : شعر النّاس ما لم يروك اشباه * و الدّهر لفظ و انت معناه و الجود عين و انت ناظرها * و النّاس باع و فيك يمناه 1 پادشاه از جريان زبان و عذوبت بيان او حيران بماند و گفت : شعر و لقيت كلّ الفاضلين كأنّما * ردّ الاله نفوسهم و الاعصرا

--> ( 1 ) . آتش : دستورى ( 2 ) . ازمير : مثال داد ( 3 ) . آتش : عقل ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : بر وى تلقين كرد ( 5 ) . ازمير : قبول هنر و استعداد اسباب علم را ( 6 ) . آتش : « اى پسر » ندارد ( 7 ) . آتش : دفع ( 8 ) . ازمير : باشد ( 9 ) . آتش : خدمت ( 10 ) . آتش : فاتح ( تاشكند مطابق متن )