محمد بن على ظهيرى سمرقندى
220
سندباد نامه ( فارسى )
بفروخت و گندهپير و حاكم را هديههاى بسيار داد و با نعمتى فاخر و غنيمتى « 1 » وافر روى به وطن معهود و مقرّ مألوف آورد . اين سه كس از من زيركتر بودند . پادشاه چون بلاغت و براعت و فصاحت و فساحت او بديد ، خداى را سجدهء حمد آورد و گفت « 2 » : شعر ايا ربّ قد احسنت عودا و بدأة * الىّ فلم ينهض باحسانك الشّكر فمن كان ذا عذر لديك و حجّة * فعذرى اقرار بان ليس لى عذر 1 بيت گيرم از مويها زبان گردند * هر زبان صدهزار جان گردند تا بدان شكر حق فزون گويند * شكر توفيق شكر چون گويند ؟ 2 پس روى به حاضران آورد و از ايشان پرسيد : بدين موهبت خطير كه از جلايل مواهب و عقايل سعادت ايزدى است ، سپاس و منّت از كه بايد داشت و شكر از كه بايد گفت ؟ يكى گفت : سپاس از مادر شاهزاده كه نه ماه در قرار مكين و حصار حصين و خزانهء رحم ، نقد وجود او را از آفت و فترت نگاه داشت و بعد از ظهور ولادت ، تربيت كرد و به مثابت مردى و مردمى رسانيد . ديگرى گفت : منّت از شاه بايد داشت كه مادر چون « 3 » زمين است و پدر چون حرّاث و زرّاع و رحم مزرعه است « 4 » و نطفه چون تخم ، اگر تخم شايسته بود ، شجر و نبات و ثمر و شكوفه بر وفق آن آيد . ديگرى گفت : سپاس و منّت شاهزاده راست كه همّت بر تحفّظ و تعلّم جمع كرد و خاطر و حفظ در كار آورد و مشقّت تأمّل و تفكّر كشيد و رنج تذكار و تكرار تحمّل كرد تا از مدارج سفلى به معارج اعلى برآمد و علم و ادب و هنر بياموخت و ذات خود را به استعداد و استقلال به منصب كمال ، مستعدّ و مهيّا گردانيد . ديگرى گفت : سپاس سندباد « 5 » راست كه در باب تعليم ، شرايط نصايح بجاى آورد و شاهزاده را به پيرايهء علم و حليهء حكمت مزيّن و محلّى گردانيد و به مراتب عليّه « 6 » و مدارج سنيّه رسانيد و مستحقّ تاج و تخت و اقبال و بخت كرد . ديگرى گفت : منّت و
--> ( 1 ) . آتش : غنيتى ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : « و گفت » ندارد ( 3 ) . ازمير : « چون » ندارد ( 4 ) . ازمير : « است » ندارد ( 5 ) . آتش : مر سندباد ( 6 ) . ازمير : عاليه