محمد بن على ظهيرى سمرقندى

221

سندباد نامه ( فارسى )

سپاس ، وزراى كامل راست كه هريك در باغ دانش و فضل ، شكوفه و ازهار عدلند و به كمال كفايت و جمال كياست آراسته كه شاهزاده را از ورطه و مهلكه بيرون آوردند . سندباد گفت : سپاس و منّت از خداى بايد داشت كه شاهزاده را به اعضاى مستقيم و حواسّ سليم و نفس كريم و خلق عظيم بيافريد و به عقل كامل و فضل شامل آراسته گردانيد و مستعدّ قبول حكمت و تهيّؤ حصول علم داد و آلت‌هاى حفظ و ذكر و تخيّل و توهّم و تعقّل و تذكّر و تصوّر موجود كرد و اسباب تحصيل سعادت در وى فراهم آورد و به مثابت و منقبت رسانيد و به درجت و منزلت مخصوص گردانيد « 1 » . شعر سبحان من جمع الورى فيه كما * جمع العلوم باسرها فى المصحف 1 شاه گفت : اى فرزند ، ازين جمله به محجّهء صواب و منهج استقامت كدام نزديكترست و از شارع خطا و غلط كدام دور تر ؟ شاهزاده گفت : اگر ملك اجازت فرمايد ، داستانى بگويم موافق اين مقدّمات و لايق اين كلمات . شاه مثال فرمود كه « 2 » بگوى . داستان شاه كشمير و دخترش و پرى و چهار برادر زيرك « 3 » شاهزاده « 4 » گفت : بقاى عمر پادشاه روزگار و سايهء فضل كردگار در دولت مستدام و سعادت بر دوام باد . آورده‌اند كه « 5 » در اعوام گذشته و ايّام رفته در نواحى كشمير پادشاهى بوده است به داد و عدل موصوف و به سداد و رشاد مذكور . با صيت ساير و حرمت وافر و دولت رفيع و حشم مطيع و او را فرزندى مستوره و عفيفه و « 6 » جميله و شريفه بود « 7 » ، با نسبى مشهور و حسبى معمور ، عرضى طاهر و جمالى باهر ، چنان كه به شكل و شمايل و

--> ( 1 ) . آتش : كرد ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : « كه » ندارد ( 3 ) . آتش : داستان دختر شاه كشمير و پرى و چهار برادران ( 4 ) . ازمير : « شاهزاده » ندارد ( 5 ) . ازمير : « آورده‌اند كه » ندارد ( 6 ) . آتش : واو ندارد ( 7 ) . ازمير : « بود » ندارد