محمد بن على ظهيرى سمرقندى
216
سندباد نامه ( فارسى )
حقگزارى و شفقت بجاى آوردى امّا معذور دار كه گفتهاند « 1 » : بيت نيكخواهان دهند پند وليك * نيكبختان بوند پندپذير 1 كاشكى هرگز اين سودا در ديگ سويدا نپختمى و آبروى « 2 » از براى نان نريختمى . لكن چه كنم چون كار افتاد ؟ گندهپير گفت : دل به جاى آر و گوش « 3 » هوش به من دار . هر دردى را درمانى و هر محنتى را پايانى است . « خذ اللّؤلؤ من البحر و الذّهب من الارض و الحكمة ممّن قالها » « 4 » 2 . ترا حيلتى آموزم و صنعتى سازم كه ازين محنت « 5 » برهى و به مراد خود رسى « 6 » . بازرگان ملاطفت پيرزن را به شكر و مواعيد خوب مقابله كرد و بر وى ثنا و آفرين پيوست و گفت : چون ازين دواهى و شدايد خلاص يابم و نجات روى نمايد ، حقوق مناصحت و موافقت ترا به ادا رسانم و به قصاراى امكان و طاقت و نهايت وسع و قدرت در طرق « 7 » مكافات و مجازات اين مساعى محمود و وسايل مشكور قدم زنم و قواعد اين و داد را به لواحق اتّحاد مؤكّد گردانم . شعر الخير يبقى و ان طال الزّمان به * و الشّر اخبث ما اوعيت من زاد 3 بيت نيكويى كن چونكه ترا دسترس است * كاين عالم يادگار بسيار كس است 4 پيرزن گفت : بدان كه اين جماعت را مهترى است ، پير نابينا و مبتلا امّا عظيم داهى و دانا و حاذق و كافى رأى و بديهه جواب و هر شب اين جماعت به خانهء او روند و در وقايع و حوادث سخن گويند و با او « 8 » مشاورت كنند « 9 » و از رأى او تدبير « 10 » و استخارت خواهند . هرچه گويد « 11 » ، بر قضيّت آن روند و مصلحت آن مىنمايد كه امشب جامه به رسم مردمان اين شهر درپوشى و به خانهء او روى و در زاويهاى بنشينى . چون نرگس همه چشم و چون
--> ( 1 ) . ازمير : « اما . . . گفتهاند » ندارد ( 2 ) . آتش : آبروى خويش ( 3 ) . ازمير : « گوش » ندارد ( 4 ) . ازمير : اين عبارت را به صورت شعر آورده است ( 5 ) . آتش : بلا ( 6 ) . آتش : برسى ( 7 ) . آتش : طريق ( 8 ) . آتش : وى ( 9 ) . ازمير : پيوندند ( 10 ) . ازمير : تدبّر ( 11 ) . آتش : هرچه نمايد و فرمايد ( تاشكند مطابق متن )