محمد بن على ظهيرى سمرقندى
207
سندباد نامه ( فارسى )
شعر يا خادم الجسم كم تسعى بخدمته * أتطلب الرّبح فيما فيه خسران « 1 » 1 عمر در جهل و غفلت مىگذارى « 2 » و روزگار در حماقت و ضلالت به سر مىبرى و هرچه زودتر ريع و نزل اين كشت بردارى و بدانى كه : شعر سوف ترى اذا انجلى الغبار * أفرس تحتك ام حمار 2 باز من اگر در گرنج خواستن الحاح كردم ، گرنج زيادت يافتم و شكر و روغن بيشتر گرفتم و از گريستن « 3 » ، رطوبات زجاجى و ملحى به حكم قوّت غريزى منحلّ و مضمحلّ شد . دماغ صافى و چشم روشن گشت و تا درين بودم ، گرنج بياسود و شكر و روغن بر وى كردم تا معتدل مزاج شد و سريع الهضم گشت و اجزاى شكم به حكم لطافت اجزاى غذا لطيف گردانيدم تا حواس « 4 » را صافى و دماغ را قوى كند . نتايج بدخويى من اين بود ، باز نتايج و ثمرات انديشهء تو ضعف حاسّهء بصر است و نقصان جوهر دماغ و استيلاى برودت و يبوست « 5 » و « 6 » تلاشى قوّت و فتور اجزا و سستى اعصاب و اعضا و كوتاهى عمر و مذمّت مردمان درين جهان و عقوبت و سخط يزدان در آن جهان و ذخيرهء عواقب وخيم و عذاب اليم . اكنون بدخوى و نادان تويى يا من ؟ مرد لشكرى حاذق و زيرك بود ، چون اين مقالات « 7 » معقول و دلالات مشروع بشنيد ، عجب داشت و گفت : شعر أحلما نرى ام زمانا جديدا * ام الخلق فى شخص حىّ اعيدا 3 و بدانست كه حق در جانب كودك راجح است « 8 » و او در وزر و و بال و خزى و نكال برخود
--> ( 1 ) . آتش : بيت ديگرى نيز دارد : عليك بالنفس فاستكمل فضائلها * فالمرء بالنفس لا بالجسم انسان ( 2 ) . ازمير : مىشمارى ( 3 ) . آتش : گرستن ( 4 ) . آتش : اجزاى شكر به حكم لطافت اجزا غذا را لطيف گرداند و حواس ( 5 ) . ازمير : « يبوست » ندارد ( 6 ) . آتش : « و تفشى حرارت » اضافه دارد ( 7 ) . ازمير : براهين ( 8 ) . آتش : « و در طرف اوقاصر » اضافه دارد