محمد بن على ظهيرى سمرقندى
198
سندباد نامه ( فارسى )
نهاد تا لعاب افعى در وى افتاد . ديگرى گفت : اين جنايت لكلك ارتكاب كرده است و هلاك اين جماعت را سبب ، او بوده است كه افعى « 1 » را بر سمت شير گذرانيد تا زهر در وى چكيد و واسطهء هلاك قومى گشت . ديگرى گفت : مادّت افنا و اصل اعدام ، زهر افعى است كه بر اماتت اشباح و تفرقهء « 2 » ارواح مجبول و مطبوع است و مضرّت و معرّت خلق در وى مركّب . ديگرى گفت : گناه از صاحب ضيافت است كه چاشنى نفرمود گرفتن « 3 » و ميان مضرّ و نافع فرق نكرد . شاهزاده گفت : درين واقعه هيچ كس را جرمى نيست « 4 » كه تقادير ، مخالف تدابيرست و دست تدارك آفريدگان از آن كوتاه . شعر و فى كلّ يوم نوبة بعد نوبة * كأنّا خلقنا للنّوى و النّوائب 1 و حوادث آسمانى و وقايع فلكى را بهانهاى بس بود و تعلّقى كفايت باشد و خود از قضاياى آسمانى « 5 » چنين اقتضا كند كه عالم اجسام و اعراض ، بىحوادث و وقايع صورت نبندد « 6 » و بىتبديل احوال و تغيير افعال ممكن نگردد و حوادث و وقايع را اسباب است و آن « 7 » از دو قسم خالى نبود ، يا جسمانى است يا روحانى . جسمانى آنست كه مدرك حواس ظاهر بود و روحانى آنكه مدرك حواس باطن باشد و اين هر دو قسم حادثند « 8 » و حادث را از محدث چاره « 9 » نيست ، چنان كه متحرّك را از محرّك تا در وجود آيد و حادث را معلول و مسبّب خوانند و مفعول و مصنوع گويند و وجود اين جمله را علل و اسباب است ، متسلسل به سببى كه او را « 10 » مسبّب الاسباب « 11 » و واجب الوجود خوانند و آن بارى تعالى است « 12 » و هرگاه كه چيزى را زمانه فراز آيد ، بهانهاى « 13 » ظاهر گردد و اينجا بهانه هلاك و فناى ايشان است كه از جملهء اين اسباب و حوادثند « 14 » و قضاى آسمانى را هيچ رأى
--> ( 1 ) . ازمير : مار افعى ( 2 ) . ازمير : تفريق ( 3 ) . آتش : « گرفتن » ندارد ( 4 ) . آتش : هيچكس مخطى نيست ( 5 ) . ازمير : عقلى ( 6 ) . ازمير : حوادث و عوارض نبود ( 7 ) . آتش : آن اسباب ( 8 ) . آتش : و هر دو قسم حادث آيند ( 9 ) . آتش : چارهاى ( 10 ) . آتش : « او را » ندارد ( 11 ) . ازمير : رب الارباب ( 12 ) . آتش : « و الله غالب على امره » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . آتش : بهانه ( 14 ) . آتش : ايشان آن اسباب و وقايع و امور و حوادث است