محمد بن على ظهيرى سمرقندى

199

سندباد نامه ( فارسى )

روشن و زره و جوشن ، مانع و دافع نبود « 1 » . « اذا جاء القضاء عمى البصر » 1 . شعر انّ مفتاح الّذى تطلبه * بيد المقدور فاصبر و اتّكل فرغ اللّه من الرّزق و من * مدّة العمر و من وقت الاجل 2 و چون مدد عمر و مدّت حيات منقضى نشده بود و زمانه به آخر نيامده ، اسبابى ظاهر شد كه دافع ابطال تن و موجب ابقاى حيات « 2 » شد تا از گرداب خطر بر ساحل ظفر افتادم « 3 » و از مهلك اخطار « 4 » به نجح اوطار رسيدم « 5 » و آن از جملهء شمول خرد و كياست و وفور دانش و فراغت پادشاه و رزانت رأى صايب و فطنت و تدبير ثاقب « 6 » وزراى دولت بود . شعر صرائم كلّما امضى صوارمها * كلّ السّنان و فلّ الصّارم الذّكر 3 شاه چون اين فصول و مقدّمات بشنيد « 7 » و جرأت جنان و عذوبت بيان او بديد و استقلال او در درجت شريف و رتبت منيف ، منصب ملك و دولت را معلوم شد ، تبجّح و ابتهاج نمود و امثله و نمودارات « 8 » و رموز و اشارات او پسنديده داشت و بارى تعالى را سجدهء حمد و شكر گزارد و صدقات و صلات به مستحقّان رسانيد « 9 » و به ايفاى نذور و نوافل قيام كرد و سندباد را به لباس اختصاص و تشريف ، مشرّف گردانيد و مساعى حميدهء او را كه در ابواب تعليم و تلقين شاهزاده نموده بود ، به انعام « 10 » و اكرام مقابله كرد و تقريب و ترحيب ارزانى داشت « 11 » و گفت : توزيع فكر و تقسيم خاطر كه ما « 12 » را از جهت اين فرزند مىبود ، تا اين غايت به بركت صحبت و يمن نصيحت سندباد ، آن شواغل زايل و آن عوايق باطل گشت و سكون و فراغ هرچه زيباتر روى نمود « 13 » و فرزند من به وساطت

--> ( 1 ) . آتش : نه ( 2 ) . آتش : حيات بنده ( 3 ) . آتش : افتاد ( 4 ) . آتش : و اخطار ( 5 ) . آتش : رسيد ( 6 ) . آتش : « ثاقب » ندارد ( 7 ) . آتش : بشنود ( 8 ) . آتش : امثلهء نمودارى ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : فرستاد ( 10 ) . آتش : ايجاب ( 11 ) . آتش : فرمود ( 12 ) . ازمير : مجلس ما ( 13 ) . آتش : و فراغ خاطر هرچه تمامتر دست داد و سكون و استقامت هرچه زيباتر روى نمود